باید بیاموزید هنگامی که کسی از شما کمکی نخواسته، پیشقدم نشوید. بگذارید دیگران خودشان مشکلات را تجربه کنند و این شانس را به آنها بدهید تا بزرگ شوند و رشد کنند. در این شرایط حرفی نزنید، کاری هم نکنید.
بسیاری از ما در دورانی از زندگی خود در شرایطی قرارگرفتهایم که مجبور شدهایم بیش از حد به دیگران محبت یا کمک کنیم.
دستکم اگر خودمان در این شرایط نبوده باشیم حتما با کسانی برخورد کردهایم که اینگونه رفتار کردهاند. مثلا در جمع دوستانمان کسانی هستند که دائم به دیگران کمک میکنند، بدون اینکه درخواستی از طرف آنها شنیده باشند. آیا تا به حال فکر کردهاید که چرا عدهای اینگونه رفتار میکنند؟ درصد زیادی از این افراد به دلیل جلب توجه دیگران و نداشتن اعتماد به نفس کافی اینگونه رفتار میکنند. آنها گمان میکنند اگر تا جایی که میتوانند به دیگران محبت کنند هیچوقت هیچکس از آنها ناراحت نمیشود و بدین ترتیب میتوانند همیشه رابطه خوبی با آنها داشته باشند ولی متاسفانه اینگونه افراد به قدری برای دیگران وقت میگذارند که تقریبا از زندگی خود باز میمانند و دیر یا زود خسته و گاه افسرده میشوند.
چرا بعضی افراد بیش از حد به دیگران محبت میكنند؟
معمولا افرادی که میل به بذل محبت بیش از حد به دیگران دارند، در مقابل افرادی قرار میگیرند که عشق خود را ازآنها دریغ میکنند زیرا محبت سالم وقتی درست به کار نمیرود خیلی زود به محبت ناسالم تبدیل میشود و وقتی فردی بدون درخواست، توجه زیادی میبیند ارزشی برای آن قائل نمیشود. افرادی که بیش از حد محبت میکنند از موضوعی هراس دارند؛ هراس از تنها شدن، از اینکه کسی آنها را دوست نداشته باشد، هراس از اینکه ارزشمند به نظر نرسند، خیلی زود فراموش شوند و…؛ بنابراین آنقدر محبت میکنند تا تنها نشوند، حال آنکه اینگونه نخواهد بود. در واقع موضوع عشق و دوست داشتن بیتناسب- که معمولا در زنان بیشتر دیده میشود- نشانه افکار، احساسات و رفتارهای بیمارگونه است؛ البته بسیاری از این افراد در خانوادههایی بزرگ شدهاند که مشکلات زیادی داشته و رنج زیادی تحمل کردهاند اما در مواردی هم اینگونه نبوده و مشکل بعدا به وجود آمده است. با بررسی این افراد به ماهیت محبت بیش از اندازه بیشتر پی میبریم و درمییابیم که تجارب دوران کودکی آنها تا چهحد میتواند بر رابطههایشان تاثیر بگذارد. بررسیها نشان میدهد که زنان بیشتر از مردان دچار محبتکردنهای بیتناسب به دیگران، به ویژه به همسرانشان میشوند و این شاید به این خاطر باشد که مردها به دلایل گوناگون و از جمله عوامل فرهنگی بیشتر میتوانند از خود حمایت کرده و با پرداختن به جنبههای بیرونی زندگی، دردهای درونی خود و تجارب مخرب دوران کودکی را تعدیل کنند. آنها با غرقشدن زیاد در کار یا سرگرمیهای گوناگون بیشتر میتوانند از رنجهای گذشته خود فاصله بگیرند اما زنان اغلب کمبودها و تجربههای مخرب خود را در روابطشان نشان میدهند.
