
به گزارش خبرنگار فرهنگی تابناک، شهادت دختران و دانشآموزان بیگناه میناب در لحظات ابتدایی جنگ تحمیلی سوم استعمار بینالملل به ایران، یکی از فاجعههای انسانی، سندی از هزاران جنایت جنگی و بشری آمریکا، و البته یک مهر تایید بر حقانیت ملت ایران بود. با گذشت بیش از ۵۰ روز از شروع جنگ تحمیلی سوم، اینماجرا تبدیل به ملاکی برای حق و باطل و شناخت دوست و دشمن ایران شده است.
امیرعلی گلشنیان دانشآموز مقطع ابتدایی در مازندران، دلنوشتهای را در قالب یککاردستی برای دوستان هم سن و سال خود در میناب نوشته که به شهادت رسیدند و در آسمان هستند. ایندلنوشته با عنوان «زنگ آخر»، برای انتشار در اختیار تابناک قرار گرفته که آن را میخوانیم:
«زنگ آخر»
روزهای سخت و پراسترس جنگ بود و من در یک بعدازظهر دلگیر، میان دفتر و کتاب هایم به خواب رفتم
صدایی شنیدم … پشت سرم بود … رو که برگرداندم خود را در کلاس مدرسه ای دیدم … تخته بانگاهی غمگین به چشم هایم خیره شد و گفت: پس دوستانت کجا هستند؟ چرا صدای زنگ تفریح و جیغ و داد بچه ها نمی آمد؟؟
و دوباره …..
کی بود ؟ کی داره گریه میکنه ؟؟
میز و نیمکتهای خالی از دانش آموز آرام بر سر و دل می کوبیدند و اشک می ریختند
پس بچه ها کجا هستند؟؟ چند روزی هست که ما منتظرشان هستیم.

زبونم بند آمده بود نمیدونستم چی باید بگم سرمو انداختم پایین و بهشون گفتم: بچه ها! بچه ها دیگه نمیان
و بغضم ترکید و گفتم: اونها رفتن به آسمون
تخته به گچ سفید گفت: پاشو چرا نشسته ای !!!!
بیا چیزی بنویس
گچ لرزان و دلشکسته نوشت:
اینجا دلم خیلی برایتان تنگ میشود
و
ناگهان زنگ پایان زده شد اما کسی به خانه برنگشت …….
