هر روزم به زوزمرگی بر پشت این میز های کوچک می گذرد
آنقدر آنها را کوچک ساخته اند که زانوهایم به زانوهایت می چسبد
اما آن کافه چی نمی داند که هر چند میزهایش کوچک باشد و تو به من نزدیک تر
قلیان پشت بام هم نه ، قهوه لطفا
بدجور تلخم این غزل طاقت ندارد
این واژه های خام هم نه ، قهوه لطفا
