گاهی شاد و پر شور و شوق هستیم، گاهی غمگین و ناامید. گاهی صبور و حوصله مندیم، گاهی بی تاب و عجول. با این حال همه اینها بخشی از وجود من واقعی ما هستند و به نوعی هویت ما را تشکیل می دهند. در کنار اینها چه خوب هست همیشه بهانه ای برای بهتر زندگی کردن داشته باشیم. پس چه چیزی بهتر از استفاده از دلنوشته های زیبا و احساسی در وصف خودمان و خوبی هایمان است؟
سخت ترین چالش این است که خودم باشم در دنیایی که در آن همه سعی می کنند من را به شخص دیگری تبدیل کنند
وقتی کسی را دوست داری در جست و جوی دلیل دوست داشتن
او نباش، بلکه به دنبال چیزی باش
که باعث شود مراقب باشی تا او
را از دست ندهی …
زندگی به معنای یافتن خود نیست. زندگی یعنی خلق کردن خودت
وقتی عیوب خود را پذیرفتید، هیچ کس نمی تواند از آنها علیه شما استفاده کند
یکی از بزرگترین پشیمانی ها در زندگی این است که به جای اینکه خودتان باشید، چیزی باشید که دیگران دوست دارند
صبور باش
امپراطوری ها یک روزه
می خواهم … طوری لبخند بزنم
چنان صحبت کنم انگار … همه چیز عالیست …
در بعضی طوفان های زندگی، کم کم یاد می گیری که:
نباید توقعی داشته باشی مگر از خودت
متوجه می شوی بعضی را هر چند نزدیک اما نباید باور کرد
متوجه می شوی روی بعضی هر چند صمیمی اما نباید حساب کرد
می فهمی بعضی را هر چند آشنا اما نمیتوان شناخت
و این اصلا تلخ نیست
شکست نیست
آگاه شدن نام دارد
ممکن است در حین آگاه شدن درد بکشی
این آگاهی دردناک است
اما تلخ هرگز!
نداشته هایت را بی خیال
غصه هایت را بی خیال
هر چه که تورا نا آرام میکند، بی خیال
همین که امروز نفس کشیده ای؛ خوش به حالت!
من هرگز شخص دیگری را همانطور که خودم را دوست دارم
دوست نداشتم.
یک دستم را به سمت خودم دراز می کنم
دست دیگرم را به سمت دیگران
فقط کافیست تا انتخاب کنی که شاد باشی،
انتخاب کنی که دیگر غمگین نباشی و آزاد و رها از هر چیز باشی،
آن موقع میبینی که دنیا از نظرت چقدر زیبا می شود.
روزهایی بود که غم تنها انتخابم بودم و کنج عزلت تنها جایی بود که به آن پناه می بردم
اما روزی رسید که با خود همت کردم و انتخابم شادی شد.
بعد از اینکه شادی را انتخاب کردم دیدم که حتی دنیا هم به من کمک می کند تا شادی های بیشتری را تجربه کنم..
این دنیا، خدا و تمام کائنات خواستار شادی ما هستند
فقط مهم این است که خودمان هم می خواهیم شاد باشیم یا نه.
چون خودم را دوست دارم
به حرف های خودم گوش می دهم.
من باید متعهد شوم که خودم را دوست داشته باشم و به خودم احترام بگذارم که گویی زندگی من به عشق به خود و احترام به خود بستگی دارد
تو بهتر ؟
تا دلت بخواهد از تو بهتر آمد !
نه اینکه تو بهترین بوده باشی ؛
آنقدر آمدند که تو بینشان گم بودی !
اما مهم دل است …
این دل پایش را کرده در یک کفش ؛
میگوید الا و بلا فقط تو …!
وگرنه به عقل و منطق باشد که تو گمی ،
من هم که همیشه دنباله رو دل بودم …!
وقتی از خود مراقبت می کنید، برای دیگران فرد بهتری هستید. وقتی نسبت به خود احساس خوبی داشته باشید، با دیگران بهتر رفتار می کنید
من همیشه می خندم
چون دیگر جایی برای گریه کردن ندارم!
برای شاد کردن دل خود و دیگران نیازی به هزینه های گزاف و زحمت زیاد نیست
میتوان ساده زندگی کرد
و از شادی های کوچک لذت برد
تاریکی را دیده ام اما همیشه یک چیز را در قلبم نگه داشته ام
و آن امید است.
من عزیزم
دوست داشتن زندگی باش
اهمیت بدی اهمیت میدم
وقت بزاری واست وقت میزارم
مهم باشم واسم مهمی
من یاد گرفتم واسه هر کسی
همونقدر وقت بزارم که واسم وقت میزاره
چون یاد گرفتم آرامشم و زندگیم مهمتره
مهربان و ملایم باش،
به درد و رنج اجازه نده تو را بیزار نماید…
تنها کسی که میتواند مرا پایین بکشد، خودم هستم و دیگر به خودم اجازه نمیدهم مرا پایین بکشد
هر چه بیشتر زندگی خود را تحسین کنی و جشن بگیری
چیز های بیشتری در زندگی برای جشن گرفتن پیدا می کنی
هر مشکلی برای تو هدیه ای در دستانش دارد!
انتخاب کن که خوش بین باشی تا احساس بهتری پیدا کنی.
شکست ها و نگرانی هایت را رها کن
خاطراتت را
نمی گویم دور بریز اما قاب نکن به دیوار
دلت
در جاده ی زندگی، نگاهت که به عقب
باشد؛
زمین می خوری
زخم بر می داری
و درد می کشی
نه از بی مهری کسی دلگیر شو
نه به محبت کسی بیش از حد دلگرم
به خاطر آنچه که از تو گرفته شده
دلسرد مباش، تو چه می دانی؟
شاید … روزی … ساعتی … آرزوی
نداشتنش را می کردی
تنها اعتماد کن و خود را به او بسپار
هیچ کس آنقدر قوی نیست که ساعت ها
بر عکس نفس بکشد
در آینده لبخند بزن
این همان جایی است که باید باشی
هیج کس تو نخواهد شد
آرامش سهم توستخاص ترین و احساسی ترین دلنوشته برای خودم
زندگی تعداد دم و بازدم ها نیست
بخاطر خنده بخاطر اتفاق های خوب غیره منتظره، بخاطر شگفتی، بخاطر شادی ،
اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.
اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.
از خودم شرمنده شدم
وقتی فهمیدم زندگی یک جشن بالماسکه بود
در حالی که من با چهره واقعی ام در آن حاضر بودم
من می خواهم کاری انجام دهم
که هیچ کس دیگری انجام نداده است
من می خواهم به شاهکاری برسم
که ردپاهای من را روی ماسه های زمان بگذارد
سر بر شانه خدا بگذار تا قصه عشق را چنان زیبا بخواند
که نه از دوزخ بترسی و نه از بهشت به رقص درآیی
قصه عشق «انسان» بودن ماست …
از دیگران شکایت نمیکنم
بلکه خودم را تغییر میدهم.
چرا که کفش پوشیدن راحتتر از فرش کردن دنیاست.
تو خودت بیشتر از هر کس دیگری در جهان
برای ساختن کشتی آرزوهایت، هرچقدرم که سخت باشد..صبر کن….
چرا که قایق کاغذی رویاها..خیلی زودتر از آنچه فکر میکنی..
زیر آب خواهد رفت….
