در این مطلب مجموعه ای از دلنوشته برای امام رضا با متن، جملات و اشعار زیبا را گردآوری کرده ایم.
باز آمدم و برابرت بنشستم
احرام طواف گرد رویت بستم
در گوشهای ز صحن و سرا جا بده مرا
آیا دلم کم از دل آهو شکسته است؟
دوش ما در حرم یار چه هوشیار شدیم
جرعه عشق به نوشیده و بیمار شدیم
کبوتر وار میآیم به آب و دانهای دل خوش
عطش دیده، ترک خورده، به سقا خانهای دل خوش
پنجره دلمو رو به تو وا کردم
با دل شکسته یا رضا رضا کردم
آمدم ردم مکن، ذکر کلامم ای رضا
بوسه شد از هر کسی کار عبادت مسلمی
سوی مشهد رفتم و عرض سلامم ای رضا
شاد شادم بار اول ز امامم ای رضا
یا رضا: میآیم با کوله بارم تا بگویمت که تمام دار و ندارم همین است.
رضا جان! گلوى بغض کرده زائرانت، امروز به دنبال واژهاى است براى تبریک میلادت.
در بهشت عاشقی و در کنار مضجع نورانی شمس الشموس، خسرو اقلیم طوس، شاه انیس النفوس، حضرت امام رضا علیه السلام، دعاگوی شما هستیم.
یا امام رضا آمدم تا برایت بگویم رازهاى بزرگ دلم را بر ضریحت دخیلى ببندم تا کنى چاره اى مشکلم را آمدم با دلى تنگ و خسته تا به پاى ضریحت بمیرم. یا که اى ضامن آهو از تو حاجتم را اجابت بگیرم.
وقت وداع اینجا ضریحت را همیشه
شش گوشه میبینم دو چشممتر که باشد
تا در دم مرگم تو به دیدار من آئی
من آمدم و قبر تو را دیدم و رفتم
من غرق گناه آمده بودم به حضورت
مشمول عطایای تو گردیدم و رفتم
من آمدم و قبر تو بوسیدم و رفتم
از روی ادب خاک تو بوئیدم و رفتم
کبوتر وار می آیم به آب و دانه ای دل خوش
عطش دیده ، ترک خورده، به سقا خانه ای دل خوش
دلم خورشید می خواهد، هوای گنبدت کرده
دوباره برنگشته دل، هوای مشهدت کرده
و، چون خواستى وداع کنى آن حضرت را پس بگو آنچه را که در وداع حضرت رسول صلى الله علیه و آله مى گفتى: لا جَعَلَهُ اللَّهُ آخِرَ تَسْلیمى عَلَیْک (قرار ندهد خداوند این سلام را آخرین سلام من بر تو)
دارم میرم ازاین حرم، ولی دلم جامونده ممنونتم که کرمت منو اینجا کشونده خداحافظ …
پنجره فولاد تو، جاده ابریشمى است براى ذهن خستگان، تا به تو پیوند خورند.
راز نهانی ام را بخوان که هلال طلایى گنبدت، ماه شبهاى تار دلشکستگان است.
در هیاهوى بى پناهان، پاسخ تو را میشنوم که از آن سوى پنجره زمزمه میکردى: «نگاهدار سر رشته تا نگهدارم».
گفتم اینجا تا مشهد چقدر راه است؟ گفت: آنقدر که بگویی: “السلام علیک یا علی بن موسی الرضا (ع) “
از آستان رضا (ع) هرچه میرسد بی شک، بدون واسطه از محضر خدا میرسد.
یا امام رضا دلم هوای تو کرده شه خراسانی ..
چه می شود که بیایم حرم به مهمانی…؟
دلم زکثرت زشتی بریده آقاجان…
عنایتی که بیایم، تویی که درمانی….
بیا و زائرانت را که پرندگان بى بال و پر تو اند و به نوشیدن جرعهاى از نگاه تو دلخوشند، همچون کبوتران گنبدت پناهگاه باش.
آنجا همیشه شلوغ است و چه زیباست که این حالت توفانی همیشه در سیطرهای عرفانی است.
رو به روى جلال تو مىیایستم تا اشکهایم را قطره قطره در صحن حرمت جارى کنم.
یا ضامن آهو، به ضریحت که چشم مىیدوزم، رازى میان زمزمههاى من با تو از نگاهم جارى است.
رو به روى جلال تو میایستم تا اشکهایم را قطره قطره در صحن حرمت جارى کنم.
اکنون مرا به پرواز بدل کن. همین اکنون که دلم دور دست را میخواهد. دلم آسمان خانه تو. حوض حیاط، پنجرههای مشرقی تو را میخواهد. اکنون معجزه کن. همین حالا که من دلم شراره آتش است. دستم التماس مقدر، چشمم منظره سیل اندوه، آرزوهایم در حسرتهای بی پایان جهان درو شده. دعاهایم با دستان فرو افتاده در بستر بیماری در مرگند. سلام دارم به تو ای طبیب، ای مسیحا، لحظهای نگاهم کن. صدای شفاعتت باید در موسم بی کسی من هنگامه دلخوشی به پا کند.
اینجاست که چشم هایت خود به خود میجوشند و دست هایت به طرف ضریح قد میکشند؛ گویی این غریب، تمام غربا را در آغوش مهربان خود کشیده است.
غروبها وقتى گامهاى سبز صداى اذان در منارهها مىپیچد و دل را در لذتى هراسان رها میکنم، در سقاخانه دلم آماده اقامه هشتمین رکعت نماز عشق مىیشوم. السلام علیک یا على بن موسى الرضا.
وقتی به حرمت میروم، از دست صیاد روزگار آهو صفت میدوم و خود را به آغوشی میاندازم، مهربانتر از آغوش مادر و از آنجا بوی خدا میآید، بوی علی، بوی زهرا، بوی حسن و بوی سیب و بوی حبیبم حسین؛ که آنجا فرشته صفتی به جسم خالیم روحی تازه بخشد؛ که کوله بار دردهایم را لحظهای بر زمین بگذارم و نفسی تازه کنم.
کبوتران، به صف مینشینند تا یکى یکى رو به روى تو اداى احترام کنند. اى بیکرانه! کدام دریایى که کشتى نشستهگان عالم، در کنار تو پهلو میگیرند تا در لنگرگاه مهر تو، چند روزى آشیانه کنند؟
در کنار تو نامم سلامت است، سعادت است. دلم همسایگی خداست. روحم دردهای شفاگرفته است. دلم را برهنه بر دست گرفته ام و روبه روی تو نماز شده ام. قبله را جز سوی نگاه تو نمیدانم پاسخ سؤالهای آغشته به رنج را جز صدای آینه زار خانه ات نمیدانم. پاییزی که چهار فصل غزلهای من است در زیارت رحیمانه تو به هم میریزد. برگهایی که در من فرو ریخته اند، در کنار تو به شاخساران خویش بر میگردند. تو مرا بشکوفان. تو مرا جواب باش. تو مرا در باران بهبود زندگانی حل کن. من به اعجاز اجدادی تو سخت پابندم. من به رنگ آسمان قصرت اعتقاد دارم. به گنجشکهای زیارتگاه تو مؤمنم. دل خوشی مناند، جادههایی که به بادیه شرق میرسند.
تو کدام آسمان صافى که همه در هواى تازه یادت نفس میکشند تا دل شورههاى بیکران تنهایى خود را به آرامش پرکشیدن در خنکاى گنبدت برسانند؟
