صرف همین که شنیده بود فرانتس کافکا نوشته است «نوشتن، بیرون پریدن از صف مردگان است»، عجیب بود
غروب یک روز جمعه بود که من را خواست توی دفترش. دفتر که میگویم، یعنی یک گوشه از تیمچه که یک میز و یک تلفن داشت و وقتی میخواست برای کسی رسید مهر کند، پشتش مینشست. تازگی سیگار را ترک کرده بود و یک چوبسیگار مشقی گذاشته بود گوشه لبش و الکی از تویش کام میگرفت. معلوم بود غیر از هوس بیرون پریدن از صف مردگان، نیت کرده است تا میشود از صف ملکالموت هم فاصله بگیرد.
