
تابناک – بسیارند مردمان. آنان که فرصت اندیشیدن ندارند،آنان که توان اندیشیدن را از کف دادهاند، و آنان که اندیشه را به بند کشیدهاند تا به هر قیمتی – حتی با مغالطه و سفسطه – به نتیجهای از پیش تعیین شده برسند.
این گروه اخیر را هرگز نمیتوان متقاعد ساخت. چه سود از تلاشی بیهوده؟ گویی “غریبه هایی در بازار خرد که سکههای پوچ توهم را به جای دینار حقیقت میشمرند!” شوربختانه، در دام شیداییِ توهمی گرفتار آمدهاند که “نه سر دارد، نه سامان”.
نگارش این سطور نیز نه برای ایشان که برای یادآوریِ خردمندی و نگریستن به خود از فراز حصارهای تنگ نظرانه است. باشد که در این گرداب گرفتار نیفتیم و شاید روزنی در دلهای جویای حقیقت بگشاییم.
“مجنون بیلیلای سیاست” جز جنون حاصلی از این آشفتهبازار نخواهد یافت. “لیلا که نباشد، مجنون شدن دیگر قصه نیست؛ به معنای ملموس و دقیقش جنون است. چنین مجنونی به هر سنگ راهی دل میبندد و عجیب تر آن که ترا مجنون میپندارد که حال او را درنمییابی!”
این مدعیان جبهه پایداری به هر تیر بینشان، کمان میبندند و به هر وهمی، گمان. به هر فرصتی دکانی می گشایند و به هر باد بیجهت، دکان میبندند و ، و زمانش که برسد دکان میفروشند. این است “حال پایداری” در این روزگار.
“جنون سازمانیافته” … و بزرگی قد سازنده بکنید، نه خودزنیهای مکرر. این سو، نوعی خودزنی است و آن سو، نوعی دیگر. شما که به افراد در سطوح پایینتر با کوچکترین نقدی حمله میبرید، چگونه جرات یافتهاید به چنین چهرههای بلندمرتبهای یورش ببرید؟ مقصد نهایی شما کجاست؟
سرلشکر باقری همچنان از تخت جمشیدها پیام خواهد داد و به گفتوگوی بیباتوم با جوانان دعوت خواهد کرد. اگر این مسیر را ادامه ندهد، میدان برای توهمات شما باز خواهد شد. عجیب نیست اگر روزی همان باتوم و تفنگ و تانک را بردارید و به جان تخت جمشیدها بیفتید و نامش را هم “اسلام مهربانی” بگذارید!
این فرصت طلایی را که مدیرانی مردمی و ارزشی در صحنه هستند، از دست نخواهیم داد. وگرنه مجبور به تحمل شما خواهیم بود – شما که حتی یکدیگر را نیز تحمل نمیکنید و خبرهای انشعابات درونگروهیتان به گوش میرسد. این مجال اندک برای بهبود شرایط را تباه نکنید.
