در رثای خیرخواه، اکبر آقای عبدی!

سینماسینما، ارسیا تقوا
میگویند وقت رفتن را که خودمان تعیین نمیکنیم، برایمان رقم میزنند ولی قبول کن تو عجب موقعی را برای رفتن برگزیدی؛ مثل طنازیهای ناگهانیات وسط مجالسی که میخواستند تو زینتشان باشی و تو نبودی، حالا هم آتش زدی به بازی تلخ روزگلی به تو قول میدهیم آنروز که برسد، دل سیر گریه کنیم و بعد به یاد همه لبخندهایی که به ما ارزانی داشتی، بیبغض وماتم، بخندیم و و سپس جوری با خلقخدا رفتار کنیم که اگر هم مثل تو نتوانستیم تبسم را همراه ابدی این ملت کنیم، دستکم بار و آزاری بر خاطر آنها نباشیم. تا آن ضیافت لبخند، به پاس همه قهقههای سخاوتمندانهای که نثارمان کردی از تو سپاسگزاریم و قدردان محبتهای تو هستیم. حالا ماییم و کلی خاطرات ناب، خاطراتی که بینیاز از هر دستگاه و پلیری از انباری خاطرات هی سر میخورند و بر روی پرده چشمها جان میگیرند. با این حال نزار و در این ایام سیاه، تو را که فرزند خصال خویشتن بودی، آرام و غریب به خانه ابدیت بدرقه میکنیم.
