
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، حافظ غزل را بدون هیچ مقدمهچینی و تکلفی، با یک اعتراف تکاندهنده آغاز میکند. «مردم» در پایان هر دو مصرع، تنها یک آرایه ادبی یا قافیه ساده نیست؛ شیونِ در گلو ماندهی عاشقی است که از شدت تمنا و نرسیدن به معشوق، به سیم آخر زده است. کاکاوند در خوانش خود، این ایستادن مرز بین زندگی و مرگ را به زیبایی با لحن خود مجسم میکند. آبدار بودنِ لعل یار (کنایه از لب معشوق) تضادِ عجیبی با لبهای خشکیده و عطشِ بیحد عاشقِ در حال مرگ ایجاد میکند.
«قصه نکنم دراز، کوتاه کنم / بازآی که باز از انتظارت مردم»
در آرزوی بوس و کنارت مُردم
وز حسرت لعل آبدارت مُردم
شما چطور؟ آیا تا به حال در زندگیتان در یک «انتظارِ کشنده» گرفتار شدهاید؟ کدام بیت از این غزل با صدای رشید کاکاوند، بند دل شما را پاره کرد؟ نظرتان را برای ما بنویسید.
