
در سالهای پیش از دهه ۱۹۶۰، درمان اختلالات شدید انعقادی عمدتاً به تزریق خون کامل یا پلاسمای تازه متکی بود. مشکل اصلی این روش آن بود که فاکتورهای انعقادی مورد نیاز بیمار در حجم زیادی از خون و پلاسما با غلظت نسبتاً پایین وجود داشتند؛ بنابراین برای رساندن مقدار کافی از یک فاکتور انعقادی به بدن بیمار گاهی لازم بود حجم قابل توجهی از فرآوردههای خونی تزریق شود؛ موضوعی که علاوه بر محدودیتهای عملی، میتوانست خطرات ناشی از بار حجمی را نیز افزایش دهد.
به گزارش مجله خبری نگار/الف،در چنین شرایطی کنترل خونریزیهای شدید و مدیریت جراحیهای بزرگ در بیماران مبتلا به اختلالات انعقادی با دشواری زیادی همراه بود. تحول واقعی زمانی آغاز شد که دانش پزشکی توانست از فرآوردههای خونی عمومی به سمت جداسازی و تغلیظ فاکتورهای انعقادی حرکت کند. کشف کرایوپرسیپیتیت در سال ۱۹۶۴، توسعه کانسنتراسیونهای مشتق از پلاسما در دهههای بعد و در نهایت ظهور فناوری DNA نوترکیب، هر یک مرحلهای از این مسیر را شکل دادند.
