شهید آیتالله قاضی طباطبایی در اکثر کارها با مرحوم عبدیزدانی مشورت میکرد. اعلامیه و سخنرانیهای انقلابی که چاپ میشد، با مشورت ایشان بود. آقای عبد یزدانی در سالهایی که امامخمینی در تبعید به سر میبردند، به عنوان رابط و نماینده شهید قاضی با امامخمینی دیدار کردند. او دوبار پیامهای شهید قاضی را به امام خمینی رساند
جوان آنلاین: روزهایی که بر ما میگذرد، تداعیگر سومین سالگرد ارتحال مبارز دیرین انقلاب اسلامی در خطه آذربایجان شرقی و شهر تبریز، یعنی زندهیاد محمدحسن عبدیزدانی است. در گفتوشنود پی آمده، سیدمحمد الهی فرزند آیتالله سید محمدحسن الهی، برادرزاده علامه سیدمحمدحسین طباطبایی و خواهرزاده شهید آیتالله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی، در باب سیره همرزم دیرین خود سخن گفته است. امید آنکه تاریخ پژوهان انقلاب اسلامی و عموم علاقهمندان را مفید و مقبول آید.
آشنایی شما با زندهیاد محمدحسن عبدیزدانی به کدامین مقطع زمانی بازمیگردد؟
از سال ۱۳۴۱. اطلاع دارید که همهپرسی انقلاب سفید شاه و ملت در تاریخ ۶ بهمن همان سال در جهت نظرخواهی از مردم ایران درباره اصول شش گانه برای یک سلسله اصلاحات اقتصادی برگزار شد. این رفراندم از سوی مراجع، علما و حوزه علمیه قم تحریم شد. مردم تبریز نیز به تبعیت از فتاوی علما در شهر تظاهرات کردند. پس از آن شهید آیتالله سیدمحمدعلی قاضی طباطبایی، بنده را احضار کرده و فرمودند: «در جریان تظاهرات، جوانی به نام محمدحسن عبدیزدانی دستگیر شده است. چند ساعتی در بازداشتگاه بوده و سپس آزاد شده است. بروید و او را به نزد من بیاورید.» آدرس را از شهید قاضی گرفتم و به مغازه خرازی ایشان رفتم. بنده برای نخستین بار، در مغازه با زندهیاد محمدحسن عبدیزدانی آشنا شدم و از ایشان دعوت کردم که خدمت شهید قاضی بروند. شهید قاضی، تبحر خاصی در گزینش نیروهایش داشت و آنها را مدیریت و حمایت میکرد. بعد از آن ماجرا زندهیاد عبدیزدانی به طور مستمر به خانه شهید قاضی رفتوآمد داشت. بنده به دلیل قرابت فامیلی با شهید قاضی در جریان این دیدارها بودم. بعد از آن تاریخ، گروهی از جوانان مبارز و علاقهمند به تشکیل حکومت اسلامی از جمله مرحوم عبدیزدانی، دور شهید قاضی جمع شدند. ارتباط بنده با ایشان تا سه سال پیش که به رحمت خدا رفتند، برقرار بود.
در شخصیت ایشان چه ویژگیهایی شاخص مینمود؟
رسول اکرم (ص) میفرمایند: «کلکم راع و کلکم مسئول عن رعیته.» در اسلام، حکومت و رعیت یکپارچه و همه نسبت به هم مسئول هستند. در حکومت اسلامی همه مسلمانان زیر سایه عدالت و کنار هم زندگی میکنند و در مشکلات به هم یاری میرسانند. مسئولان حکومت اسلامی، نباید حس برتری نسبت به جامعه و مردم داشته باشند. مرحوم عبدیزدانی، نمونه بارز یک مسلمانِ انقلابی بود. در همه احوال به فکر مردم بود. حتی زمانی که نیمه شب به منزلش مراجعه میکردند، لباس میپوشید و با روی خوش با آنها رفتار میکرد. مدیرکل بود، اما کار نگهبان را انجام میداد! مرحوم عبدیزدانی خود را یک ایرانی میدانست، اما معتقد بود که این کشور پایگاه معنوی اهلبیت (ع) است و مردمش باید زمینه را برای ظهور منجی بشریت آماده کنند. یکی از خصایص ایشان، اعتقاد به قانون اساسی بود و تأکید میکرد که با التزام به قانون، امنیت در جامعه حکمفرما خواهد شد. بنده جای مرحوم عبدیزدانی را در تبریز خالی میبینم. هیچ فردی را هم طراز با شخصیت ایشان، در ارتباط با مردم و مورد اعتماد نمیبینم. گو اینکه خیلی سعی میکنیم تا برای شخصیتهای حاضر اعتمادسازی کنیم!
مرحوم عبدیزدانی قبل از ورود به عرصه مبارزه، به لحاظ دینی، فکری و سیاسی تحت تأثیر کدام شخصیتها بودند؟
در بین دوستان مبارز ما، مرحوم عبدیزدانی متولد ۱۳۱۵ و از بقیه بزرگتر بود. ایشان دروس حوزوی را تحتنظر مرحوم آیتالله حاج میرزا فتاح شهیدی خوانده بود. سپس خدمت حاج میرزا علیآقا شهیدی – که داماد آیتالله شهیدی بود- رفتوآمد داشت و به تحصیل ادامه میداد. اولین جنبش اسلامی در تبریز تحتنظر آیتالله سیدحسین کهنمویی تأسیس شده بود. آیتالله کنهمویی تحصیلکرده، شاعر و به سه زبان انگلیسی، فرانسه و عربی مسلط بود. اشعار مفصلی، درباره قرآن دارند. جلسات تفسیر قرآن و نهجالبلاغه مرحوم کهنمویی در تربیت جوانان انقلابی تبریز نقش مهمی داشت. آقای عبدیزدانی در جلسات مذهبی مرحوم آیتالله کهنمویی، حاضر میشد و با هدایت استادش در موضوعات فرهنگی با فرقههای باطل به مباحثه میپرداخت. ایشان تفصیل مسئله را در خاطراتشان آوردهاند.
ایشان در فرآیند مبارزات نهضت اسلامی چه مراحلی را طی کردند؟ شما از این موضوع چه خاطراتی دارید؟
آقای عبدیزدانی در اکثر اوقات، همراه شهید آیتالله قاضی بود. در آن دوران محمد حنیفنژاد نیز جزو جوانانی بود که در معیت آقای قاضی فعالیت میکرد. پس از تبعید آن بزرگوار، جمع جوانان به هیئت مرحوم حجتالاسلام محمدحسین انزابی منتقل شد. آقای انزابی هیئتی داشتند که بعدازظهر روزهای جمعه تشکیل میشد. افراد هیئت از مبارزین و فعالان انقلاب بودند که در این جلسات به تبادل اطلاعات میپراختند. اطلاعات شهرها در همان جا رد و بدل میشد. سخنرانیهای امامخمینی در سال ۱۳۴۲ باعث شد که مبارزین کشور با ایشان بیعت کنند. ما هم این کار را کردیم. جمع جوانانی که گرد شهید قاضی جمع شده بودیم ۲۵ نفر بود که ساواک نام «دوچرخهسواران قاضی» را برآنها گذاشته بود! این گروه، اعلامیههای امام را در شهر پخش میکرد. کمبود اعلامیه یکی از مشکلات اساسی ما در آن دوره بود. با زحمت آنها را چاپ و به شهرستانها میرساندیم. خبر تحریم عید نوروز ۱۳۴۲، از سوی شهید قاضی به اطلاع مردم تبریز رسید و به یاری گروه ما در شهر پخش شد. روز عید نوروز، شهید قاضی بنده را به منزلشان احضار کردند. نزد ایشان رفتم که آقای سیدمهدی دروازهای هم در آنجا بود. آقای قاضی یک اعلامیه کوچک به من نشان داد که چاپ شده است و باید پخش شود. عنوان آن این بود: «آذربایجان به پا میخیزد!.» روز دوم فروردین ۱۳۴۲ مصادف با شهادت امامجعفرصادق (ع) بود. آن روز آقا سیدحسن فرزند آقای قاضی صبح به خانه ما آمد. قرار بود که در آن روز در مسجد مقبره مجلس روضه خوانی برگزار شود. آقای قاضی او را فرستاده بود که به فلانی بگو به مسجد مقبره بیاید و دوستانش هم در اطراف مسجد باشند. ما هم رفتیم و در اطراف مسجد نشستیم. خبر آمد که در مسجد طالبیه درگیری شده است! به آنجا رفتیم. در مسجد را بسته بودند. سربازها، پاسبانها و ساواکیها در آنجا جمع بودند. ناگهان دیدیم که آسید علیاصغر را بیرون کشیدند و درگیری هم به آن نقطه کشید. از در مسجد طالبیه و بازار تربیت تا میدان شهرداری، تعدادی مجروح و شهید شده بودند. افرادی که در آنجا ایستاده بودند به سمت مأموران سنگ پرتاب میکردند. بنده نیز همراه با مرحوم عبدیزدانی به سمت مأموران سنگ پرتاب میکردیم. مأموران ساواک ما را به جرم مخالفت با رژیم پهلوی و طرفداری از امام دستگیر کردند. بعد از دستگیری آقای عبدیزدانی را به زندان مراغه منتقل کردند. ساواک در تمام لایههای اصناف مردم، نفوذ کرده بود. ما میدانستیم که هیچ جمع و جلسهای امکان ندارد بدون اطلاع ساواک تشکیل شود. ما یک جلسه پنج، شش نفری داشتیم. مرحوم عبدیزدانی، آقای دکتر سیدمحمد میلانی، مرحوم محمد حنیفنژاد، مهندس عظیمی، مهندس حبیب یکتا و بنده بودیم. خیالمان آسوده بود که ساواکی در آن نیست. جمع میشدیم و برای اعلامیهها و تظاهرات، برنامهریزی میکردیم.
