
به گزارش مجله خبری نگار، امان «ریوکینگ» را روی تخمچشمش بزرگ کرد. از همان لحظهای که مادر زیبا و جوان ریوکینگ سر زا رفت و کرهاش را تنها گذاشت، مهتر جوان دایه غمخوار کره اسب یتیم شد. کمکش کرد که بهتنهایی روی پاهای نحیفش بایستد و شیر آغوزی را که در آخرین لحظات زندگی مادر با اصل و نسبش دوشیده بود، در دهان او گذاشت. شب تا صبح هم کنارش ماند و درحالیکه اشک چشمش از غم «جوانمرگی ریودنسر» خشک نمیشد، کره اسب را با محبتتر و خشک کرد. هرم بخاری نفتی اتاقکی که امان برای کره بیمادر دست و پا کرد، گرمای آغوش مادرش – ریودنسر – را نداشت، ولی کافی بود که ریوکینگ باهوش و زیرک تقلای عاشقانه امان برای زنده ماندن خود را حس کند و زنده بماند؛ نه آنکه فقط زنده بماند، بلکه در عین ناباوری همه قهرمان شود.
