«دایناسور»؛ کوهی که موش زایید

سینما جریان | یادداشت «فرزاد جمشیددانایی» منتقد، کارگردان تئاتر و فعال رسانه درباره فیلم سینمایی «دایناسور»

«دایناسور»؛ کوهی که موش زایید

سینما جریان | یادداشت «فرزاد جمشیددانایی» منتقد، کارگردان تئاتر و فعال رسانه درباره فیلم سینمایی «دایناسور»

سینما جریان | اختصاصی | فرزاد جمشید دانایی |فیلم سینمایی «دایناسور» نوشته امیر برادران، تهیه‌کنندگی محمد شایسته و به کارگردانی مسعود اطیابی و با بازی پژمان‌ جمشیدی، امیر جعفری، حامد وکیلی، نگار فروزنده، سُها نیاستی، یوسف تیموری، فرزانه قاسم‌زاده، سوسن پرور و رضا ناجی، ۸ اسفند ماه ۱۴۰۴ در سینماهای کشور روی پرده رفت و به فروشی ۱۵۱ میلیارد تومانی دست یافت سپس از ۲۵ تیر ماه سال جاری، به شکل آنلاین در فیلیمو اکران شد.
در خلاصه داستان اثر چنین آمده است:«فردی معتاد به نام رضا “دایناسور” برای فرار از اخراج مجبور به ارائه گواهی عدم اعتیاد است. او با روش‌های گوناگون تلاش می‌کند تا آثار مواد را از بدن خود پاک کند، اما در روز آزمایش اتفاقاتی می‌افتد که زندگی همه را به هم می‌ریزد.»
عباس کیارستمی سینماگر در مصاحبه با یونسکو کوریر ۱۹۹۵ درباره ارتباط سینما با حقیقت و رویا می‌گوید:«سینما می‌تواند پنجره‌ای باشد که از یکنواختی زندگی به دنیای رؤیاها باز می‌شود. واقعیت سکوی پرتاب رؤیاهاست. همه چیز باید از واقعیت شروع شود، مثل بادبادکی که در باد رها می‌کنی اما نخش را نگه می‌داری. نخ بادبادک ما را به واقعیت متصل می‌کند. به دنیای رؤیاها می‌رویم و دوباره به زندگی واقعی برمی‌گردیم. پس از رؤیا دیدن، شاید واقعیت آسان‌تر تحمل شود، چون تغییر صحنه انرژی تازه‌ای می‌آورد و رنج زندگی روزمره را کم می‌کند. اما گاهی هم ممکن است واقعیت غیرقابل تحمل به نظر برسد، زشت‌تر و خفقان‌آورتر از قبل—مثل یک بن‌بست. اگر چنین باشد، پس باید واقعیت را تغییر دهیم. ما رؤیا را دنبال می‌کنیم تا واقعیت به رؤیا تبدیل شود و رؤیا به واقعیت.»
فیلم سینمایی «دایناسور» به کارگردانی مسعود اطیابی، به سبک برخی آثار در سال‌های اخیر با نمایش مسائلی همچون استفاده مکرر از آهنگ های خوانندگان پیش از انقلاب اسلامی و همچنین، خوانندگان لس‌آنجلسی، سروِ مشروبات الکلی و پارتی گرفتن که برای عموم مردم طبق قانون جُرم تلقی می‌شود هرچند مردم آنها را به روش‌های خودشان دور از چشم قانون انجام می‌دهند، توانست صدرنشین گیشه نوروزی شود. اتفاقی که طبق گفته عباس کیارستمی، دنبال کردن رؤیا است تا یک رؤیا به واقعیت تبدیل شود و ایرانیان بتوانند همانند کشورهای آزاد دنیا، یک زندگی نرمال داشته باشند که بخشی شامل ممنوعات نام‌برده شده در کشور در پاراگراف قبل است. مسئولان سینمایی که به چنین آثاری ابتدا در مرحله فیلمنامه سپس در مرحله نمایش مجوز می‌دهند، در واقع، در حال تاییدِ وجود چنین سبک زندگی در میان مردم و به ویژه، جوانان هستند و از آنجا که این آثار، بخشی از رونق گیشه در مقاطع مختلف رُکودِ سینما در سال‌های گذشته را در پی داشتند و مسئولان سینمایی فخرش را فروختند، اینطور به نظر می‌رسد که مقامات کشوری و لشکری، با وجود آگاهی از وجود چنین سبک زندگی در میان مردم، امکان هیچگونه مقابله‌ای ندارند و حتی برای اینکه مردم را به سینماها بکشانند، باید دست به دامان آنچه شوند که در محاکم قضایی کشور، برای مخاطبان جُرم است از اینرو آنها مجبور هستند در برابر سبک زندگی مردم شمشیر بیاندازند، سپر وانهند و تسلیم بی‌چون و چرای خواسته‌های معقول جامعه برای داشتن یک زندگی عادی شوند.
تقی آزاد ارمکی جامعه‌شناس راجع به کنار آمدن حوزه سیاست‌گذاری با واقعیت پس از مقاومت‌های طولانی در گفتگو با شماره ۸۷۹۲ روزنامه ایران عنوان کرد:«امروز مهم‌ترین مطالبه جامعه ایرانی که بسیار با صدای بلند اعلام شد- البته دیروز هم گفته می‌شد و توجهی را به خود جلب نمی‌کرد- داشتن زیست مدرن یا زیست نو در جهان معاصر است. به این معنی که انسان ایرانی امروز یا جامعه ایرانی امروز، می‌خواهد در جهان معاصر زیست کند، جهانی که مشخصات آن را می‌شناسد و می‌خواهد با این جهان زیست کند، اما با داشتن ریشه‌های فرهنگی و تمدنی و مذهبی خود. اما در مقابل این مطالبه یا تقاضای جامعه ایران برای زیست در جهان معاصر، همواره مقاومت‌هایی وجود داشته است. ساده‌ترین آنها مقاومت درباره استفاده مردم از ویدئو بود که بعد درباره ماهواره و حالا درباره فضای مجازی و شبکه‌های ارتباطی مصداق دارد. در همه این مسائل و بزنگاه‌ها، دیدیم که جامعه چه کرد؛ از ویدئو استفاده و آن را مصرف کرد، درباره ماهواره هم همین طور و حالا دارد شبکه‌های اجتماعی و فضای مجازی را هم مصرف می‌کند. در همه این موارد، مقاومت‌های حوزه سیاست‌گذاری در درازمدت کنار رفت و در نهایت ناچار شد با واقعیت کنار بیاید.»
رضا با بازی پژمان جمشیدی در تمام طول اثر، بارها با لقب «دایناسور» خوانده می‌شود در صورتی که هیچ تعریف درست و قابل اتکایی درباره خاستگاه این لقب وجود ندارد تا بینندگان نیز بتوانند رضا را «دایناسور» بشناسند.
کاراکتر پرویز با نقش‌آفرینی یوسف تیموری آنقدر کاریکاتوری است که هرگز به عنوان یک نقش منفی پذیرفته نمی‌شود تا کنش‌های او بتواند تعلیق بیافریند که آیا قرار است وی به رُز شلیک کند یا خیر؟ امری که راجع به کاراکتر افعی با بازی فرزانه قاسم‌زاده صدق می‌کند.
رُز با بازی سُها نیاستی که تا نیمه اثر و پیش از مواجهه رضا و جمال با افعی توانسته بود شمایل یک ساقی را به خوبی به نمایش بگذارد، در زمان درخواست افعی برای شلیک به هر دوی آنها طوری رفتار و التماس می‌کند که با پیش داستانِ ساقی بودنِ رُز و حشر و نشر با مافیای تولید و توزیع مواد مخدر منافات دارد. اتفاقی که در سکانس آخر نیز دوباره به وقوع می‌پیوندد و طوری از کنار هم بودن پدر و مادرش ذوق زده است که انگار کودکی بیش نیست. اینکه رُز با وجود کسب‌وکاری که دارد، یک ماشین زیر پای او است و به قول خودش به مادرش هم جواب پس نمی‌دهد، لحظه حضور رضا در دمِ خانه آنها، رُز و مادرش درباره بیرون رفتن یا نرفتنش با هم جروبحث کنند، از دیگر مواردی است که بر باورپذیری این کاراکتر خدشه می‌اندازد.
سطور فوق، بحث شخصیت‌پردازی در حوزه فیلمنامه را در بر می‌گیرد. این ایرادهای شخصیت‌پردازی در مرحله اجرای بازیگران و هنگام کارگردانی اصلاح نشده‌اند در نتیجه به این دو حوزه هم تسری پیدا می‌کنند. باید اذعان کرد که اشکالات در حوزه فیلمنامه فقط به اینها محدود نمی‌شود. وقتی در یک آزمایش، اوضاع بیمار اینقدر وخیم است، آزمایش‌ها چندین بار تکرار و در نهایت، زمان باقی‌مانده تا پایان حیات بیمار به او اعلام می‌شود. از سوی دیگر، هیچ ارجاعی به خط داستانی کاراکتری که نمونه آزمایشش را با رضا جابجا می‌کند، وجود ندارد بنابراین حضور داشتن یا نداشتن این کاراکتر علی‌السویه است و این جابجایی جواب‌های آزمایش تنها می‌توانست با یک دست نشان داده شود و خللی در روند داستانی به وجود نیاید.
پژمان جمشیدی در نقش رضا، تیپ یک مرد یال و کوپال ریخته را بازی می‌کند؛ تیپی که از سریال «پژمان» با او عجین شد. لحنی که در «دایناسور» سخن می‌گوید، در «زیر خاکی» امتحان پس‌داده و خشِ صدا و تلفظ «ژ» برای برخی کلمات در اینجا به ترکیب فوق اضافه شده است تا شمایل یک معتاد را تداعی کند. تلاشی که به علت اینکه اتفاقات ترسیم شده در فیلمنامه رابطه علت و معلولی مناسب ندارند، عمق نداشتن شخصیت‌پردازی کاراکترها و قابل پیش‌بینی بودن سیرِ وقایع، به سرانجام نمی‌رسد.
حامد وکیلی در نقش مِستر قِلیان، خصوصیات کاراکتر را در مقاطع مختلف با ملاحت و شیرینی همیشگی به نمایش می‌گذارد و خنده بر لب تماشاگران می‌آورد.
پیرنگ اصلی فیلمنامه «دایناسور» پیرنگی است که در سینمای جهان و به ویژه، هالیوود بارها مورد استفاده قرار گرفته و آخرین نمونه آن «کارگر» نوشته سیلوستر استالونه، به کارگردانی دیوید آیر و با بازی جیسون استاتهام است. اینجا، یک معتاد با یک مافیای تولید و توزیع مواد مخدر وارد کشمکش می‌شود تا دخترش را نجات دهد. همینکه یک معتاد در این جایگاه شبهِ قهرمان قرار گرفته است، نشان‌دهنده تفاوتِ نوعِ نگاهِ بین سینمای آمریکا و سینمای ایران به مبحث قهرمان است. آنها به سراغ ماموران امنیتیِ کارکشته و کهنه‌سربازان می‌روند و سینمای ایران دست روی معتادان می‌گذارد تا پیامِ ترک اعتیاد را مخابره کند انگار که سینما، جای موعظه است. علی شاه‌محمدی فیلمساز راجع به خصوصیات قهرمان چنین می‌گوید:«قهرمان در سینما و ادبیات دراماتیک یا شخصی عادی است که ویژگی‌های خاصی همچون صداقت، شجاعت، نجابت و نظیر چنین خصائل والای انسانی دارد اما در زندگیش بالاخره کار بزرگی انجام می‌دهد، یا انسانی است با قدرت‌های فراطبیعی، مثل رستم در شاهنامه فردوسی که قدرت جنگ با دیوان و گذر از هفت خوان دارد، آشیل در ادبیات یونان که جنگاوری رویین تن است و ویلیام تل در ادبیات سوئیس که کوهنوردی خبره و تیراندازی است با کمان پولادی که قدرت خارق العاده ای دارد. در ادبیات دراماتیک، مخاطب قهرمان را به خاطر ویژگی‌های انسانیش دوست دارد و با رنجها و دردهایش متحمل درد می‌شود و از شور و شعف او خوشحال می‌شود.» با بررسی دو نمونه ایرانی و آمریکایی، سوالی که پیش می‌آید این است که چه نیازی وجود دارد وقتی تماشاگر ایرانی، دسترسی به تازه‌ترین محصولات سینمای جهان دارد، زمان خودش را صرف اثری کند که نه همانند «کارگر» قهرمانی درخور دارد، نه سکانس‌های نفس‌گیرِ اکشن دارد که بتواند مخاطب را روی صندلی میخکوب کند، نه از منظر فیلمنامه، خلاقیتِ خاصی به چشم می‌خورد و نه در کارگردانی، چشم‌اندازِ جدیدی را پیش‌روی سینمادوستان قرار می‌دهد. فیلم سینمایی «دایناسور» درصدد است تا اُبُهتِ یک دایناسور را به نمایش بگذارد غافل از اینکه این کوه موش زاییده است.

 

منبع  : سینما جریان

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *