
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، روزی بود، روزگازی بود، در یکی از روزهای آن روزگار در شهر ولوله ای بر پا بود. عده ای از مردم شهر خودشان را برای سفر حج آماده می کردند . راه مکه دور بود و جز شتر هم وسیله ای برای پیمودن این راه دور وجود نداشت. به همین دلیل مدت سفر طولانی می شد . افراد خانواده، دوستان و بستگان کسانی را که می خواستند به سفر حج بروند، می دانستند که ماه ها باید دوری مسافر خود را تحمل کنند. به همین دلیل، مهمانی های زیادی می دادند. زایر خانه ی خدا و نزدیکانش را دعوت می کردند تا به خوبی از او خداحافظی کنند .
رفتن به سفرحج، آرزوی هر مسلمانی بود، اما هر کس نمی توانست به سفر حج برود . زیرا هم خورد و خوراک چند ماهه هزینه ی زیادی داشت، هم خرج شتربان و کاروان دار و محافظان کاروان کم نبود .
