داستان کوتاه و خنده‌دار ملانصرالدین/ حج رفتن ملانصرالدین/ فقط مُلاست که هیچوقت هیچ جایی کم نمیاره هیچ، همیشه خدا هم زبونش درازه🤣

ساعدنیوز: با داستان کوتاه ولی خنده دار به حج رفتن ملانصرالدین همراه ما باشید.

داستان کوتاه و خنده‌دار ملانصرالدین/ حج رفتن ملانصرالدین/ فقط مُلاست که هیچوقت هیچ جایی کم نمیاره هیچ، همیشه خدا هم زبونش درازه🤣

ساعدنیوز: با داستان کوتاه ولی خنده دار به حج رفتن ملانصرالدین همراه ما باشید.

به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعدنیوز، روزی بود، روزگازی بود، در یکی از روزهای آن روزگار در شهر ولوله ای بر پا بود. عده ای از مردم شهر خودشان را برای سفر حج آماده می کردند . راه مکه دور بود و جز شتر هم وسیله ای برای پیمودن این راه دور وجود نداشت. به همین دلیل مدت سفر طولانی می شد . افراد خانواده، دوستان و بستگان کسانی را که می خواستند به سفر حج بروند، می دانستند که ماه ها باید دوری مسافر خود را تحمل کنند. به همین دلیل، مهمانی های زیادی می دادند. زایر خانه ی خدا و نزدیکانش را دعوت می کردند تا به خوبی از او خداحافظی کنند .

رفتن به سفرحج، آرزوی هر مسلمانی بود، اما هر کس نمی توانست به سفر حج برود . زیرا هم خورد و خوراک چند ماهه هزینه ی زیادی داشت، هم خرج شتربان و کاروان دار و محافظان کاروان کم نبود .

منبع  : ساعد نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *