
به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین، بیشتر کشندههای امروزی در آمریکا از فرمول آشنا و ثابتی پیروی میکنند؛ یک کابین، یک پیشرانه دیزلی قدرتمند در جلو و چند محور که درنهایت به یک تریلر متصل میشوند تا بارهای سنگین را جابهجا کنند اما چه میشد اگر اصلاً نیازی به تریلر نبود؟ در سال ۱۹۴۵، شرکت آیزنهاور با ساخت کامیون دوموتوره، دقیقاً همین ایده را آزمایش کرد. این غول ۱۰٫۶ متری با داشتن دو پیشرانه، چهارچرخ فرمانپذیر در جلو و پنج محور، درواقع یک کامیون و تریلر ادغامشده در یک شاسی ثابت بود؛ طرحی متمایز که درنهایت به یک بنبست تاریخی تبدیل شد.
ریشههای شکلگیری ایده
به نقل از پدال، مفهوم یدک کشیدن یک تریلر باربری به بیش از یک قرن پیش بازمیگردد. در سال ۱۸۹۶، الکساندر وینتون، مهاجر اسکاتلندی که کار خود را با ساخت دوچرخه آغاز کرده بود، با ساخت درشکهٔ مجهز به موتور تک سیلندر به یکی از پیشگامان ساخت خودروهای درونسوز تبدیل شد. او در سال ۱۸۹۸ اما با یک چالش بزرگ روبرو شد؛ رانندگی با خودروهای فروختهشده تا درب خانه مشتریان باعث استهلاک آنها میشد. وینتون برای حل این مشکل، کفی ویژهای روی قسمت عقب یک خودروی مسافرتی یپهای آن نیز در تاریخ گم شدند. ایده جایگزینی تریلر با یک کامیون یکتکه پیچیده، در عمل شکست خورد زیرا جدا بودن کشنده از تریلر مزایای بزرگی مانند مانورپذیری بهتر به لطف اتصال مفصلی و تطبیقپذیری بالا (امکان اتصال به انواع تانکرهای مختلف، کفیها و اتاقهای باربری) را به همراه دارد. البته امروزه کامیونهای یکتکهٔ بزرگی را در جادهها میبینیم اما آنها به فرمول سنتی و اثباتشده خود یعنی استفاده از یک پیشرانه واحد و محورهای ثابت وفادار ماندهاند و کامیونهای چند محوری فرمانپذیر تنها به وسایل نقلیه خاصی مانند جرثقیلهای غولپیکر و میکسرهای بتن محدود شده است.

۲۲۷۳۲۲
