داستان من و زندایی الهام: شیطنت، جذابیت سکسی و عشق واقعی

این داستان واقعی و +18، روایت خاطرات کودکی، شیطنت‌ها، حسادت، جذابیت سکسی و رابطه عاشقانه‌ای است که با گذر زمان به عشق و ازدواج ختم شد. تجربه‌ای که نشان می‌دهد حتی تلخ‌ترین نفرت‌ها می‌تواند روزی به صمیمیت، محبت و صمیمیت جنسی تبدیل شود.

این داستان واقعی و +18، روایت خاطرات کودکی، شیطنت‌ها، حسادت، جذابیت سکسی و رابطه عاشقانه‌ای است که با گذر زمان به عشق و ازدواج ختم شد. تجربه‌ای که نشان می‌دهد حتی تلخ‌ترین نفرت‌ها می‌تواند روزی به صمیمیت، محبت و صمیمیت جنسی تبدیل شود.

 

همه چیز از زمانی شروع شد که من فقط هفت ساله بودم و عزیز دردونه دایی محسن. هر پنجشنبه، دایی با پیکان آلبالویی‌اش می‌آمد و شام را با ما می‌خورد. بعد از شام، تا نصفه شب با هم شوخی می‌کردیم و خوش می‌گذشت.
وسط هفته‌ها هم که با دایی بودم، همیشه توی بغلش می‌نشستم و او با مهربانی رانندگی می‌کرد. هنوز هم مزه بستنی‌هایی که برایم می‌خرید، زیر زبانم مانده و صدای “جون دل دایی” هیچ وقت از یادم نمی‌رود.

منبع  : ناز وب

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *