داستان آدم معمولی‌ها

یادم هست پیش از ازدواجم مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعات من خوشش بیاید. ناگفته نماند خودم هم بدم نمی‌آمد که او اینقدر شیفته یک آدم فراواقعی و به قول خودش «عجیب‌وغریب» شده!

یادم هست پیش از ازدواجم مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعات من خوشش بیاید. ناگفته نماند خودم هم بدم نمی‌آمد که او اینقدر شیفته یک آدم فراواقعی و به قول خودش «عجیب‌وغریب» شده!

جوان آنلاین: در شبکه‌های اجتماعی یادداشتی منسوب به دالتون ترومبو، فیلمنامه‌نویس و نویسنده امریکایی منتشر شده است. نویسنده ترومبو است یا این یادداشت هم مانند جملاتی که به دکتر شریعتی منتسب می‌کنند نگاشته‌های یک خوش‌ذوق دیگر است، خواندن آن خالی از لطف نیست. در این یادداشت آمده است:

یادم هست پیش از ازدواجم مدتی با همسرم همکار بودم. فضای کار باعث شده بود که او از شخصیت و اطلاعات من خوشش بیاید. ناگفته نماند خودم هم بدم نمی‌آمد که او اینقدر شیفته یک آدم فراواقعی و به قول خودش «عجیب‌وغریب» شده! ما با هم ازدواج کردیم، سال اول را پشت‌سر گذاشتیم و مثل همه زن و شوهر‌های دیگر بالاخره یک روزی دعوای سختی با هم کردیم. در آن دعوا چیزی از همسرم شنیدم که حالا بعد از جدایی‌مان، چراغ راه آینده رفتارهایم شده: «منو باش که خیال می‌کردم تو چه آدم بزرگ و خاصی هستی!… ولی می‌بینم الان هیچی نیستی!… یه آدمِ معمولی!»

امروز که دقت می‌کنم، می‌بینم تقریباً همه ما در طول زند‌گی، به لحظه‌اى می‌رسیم که آدم‌های خاص و افسانه‌ای ما تبدیل به آدمی واقعی و معمولی می‌شوند و درست در همان لحظه آن آدمی که همیشه برایمان بُت بوده، به طرز دهشتناکی خرد و خاکشیر خواهد شد. 

ما اغلب دوست داریم از کسانی که خوش‌مان می‌آید، بُت درست کنیم و از آنها «اَبَر انسان» بسازیم و وقتی آن شخصیت ابر انسانی تبدیل به یک انسان عادی شد، از او متنفر شویم. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *