سفرتراپی این شماره: رشت. دارالامان؛ جایی که در آن آرامش و آسایش در جریان است
ایده صفحه «سفرتراپی» در روزهای سختی به ذهنم رسید، که خودم را لبه پرتگاه میدیدم؛ سگ سیاه افسردگی همه کلماتم را از من دزدیده بود و نه مجال گفتن میداد و نه نوشتن، به آدمی یکجا نشین و بیحرکت تبدیل شده بودم، شبیه یک سنگ در دل کوهستانِ سردِ برفی. اما یکی از روزهای این زمهریر افسردگی فرق داشت؛ فردای شبی بود که در جمع دوستانهای برای سفری نزدیک برنامهریزی کرده بودیم، بعد از مدتها شعلهای در دلم روشن شده بود، چیزی شبیه یک اشتیاق پنهان.
به نظرم ماجرای این صفحه از همان لحظه برایم شکل گرفت، سفرتراپی برای آدمی که تا چند وقت قبل به زور تن رنجورش را اینور و آنور میکشید و از تمام علائم زندگی، فقط نفس کشیدن را داشت کم کم شروع شده بود. سفر رفتنهایم که ادامه پیدا کرد سیاه و سفیدی این زندگی برایم به رنگهایی مبدل شد که همه چیز را، نه فقط قابل تحملتر، بلکه قابل زندگی کردن کرده بود، قابل لمس، پر از شور، فراموشی و پشت سر گذاشتن. این روند برای مدتی طولانی ادامه داشت تا روزی که از دور به خودم نگاه کردم و دریافتم قهرمان این دوره از افسردگیام، زنی بود که به سفر پناه برده بود و حالا این کلمه سه حرفی برایش یکی از مهمترین عناصر زندگیاش شده بود.
در گذشته، رشت بهصورت قصبهای بزرگ میان یک فضای جنگلی بوده و از آبادیهای کهن ایران بهشمار میرفته است. نام قدیمی رشت “بیه” بوده که به معنای مصب میان دو رود است. یکی دیگر از نامهای پیشین این شهر یعنی “دارالمرز“، سرزمین پست و گود (جلگه ای) معنا شدهاست. همچنین علی اکبر دهخدا بر این باور است که چون ساخت این شهر در سال ۹۰۰ هجری آغاز شده و واژه «رشت» در حساب ابجد ۹۰۰ است، این نام را برای این شهر برگزیده اند.
رشت از زمان شاه عباس صفوی که در آن زمان، به صورت قصبه بوده شروع شد و در زمان قاجار، به دلیل توسعه اقتصادی ایران و روسیه، گسترش پیدا کرده است. در دوران قاجار، رشت بهعنوان مرکز تجارت نوغان و ابریشم شد که در آن زمان محصول اول گیلان بود. این امر موجب شد که مالکان بزرگ و معاملهگران ایرانی و روسی و یونانی و ارمنی که سر و کار با نوغان و ابریشم داشتند به این شهر رو کرده و بر وسعت آن بیفزایند.
