به گزارش خبرگزاری آنا، خیابان انقلاب تا میدان آزادی، امروز نه فقط مسیری برای تشییع چند شهید بود، که معبری شد برای تماشای یک ملت ایستاده. صحنهای که به چشم دیدم، نه در آرشیو تلویزیونهاست، نه در کلمات خبرگزاریها میگنجد. باید آنجا میبودید. باید صدای بغض مردم را با گوش میشنیدید. باید دستهای گرهخورده نوجوانان دهه نودی را میدیدید که پرچم به دوش، با چشمانی برافروخته آمده بودند تا بگویند ما وارثان خاکیم، وارثان خون.
در این سالها، از ارتفاعات قلمون تا جرفالصخر، از میدان سیده زینب دمشق تا نبردهای کمینخورده جنوب لبنان، مرگ را از نزدیک دیدهام. گاهی تا فاصله چند متری با ترکش، گاهی میان صفوف جنگجویان زرهپوش مقاومت، گاهی در سکوت سنگین پس از عملیات. من بارها تشییع دیدهام؛ از شهیدان گمنام تا فرماندهان سرشناس. اما آنچه امروز در تهران رخ داد، فقط تشییع نبود؛ بازآفرینی یک ملت بود در قامت خون.
این مردم، با زخمهایی در دل، با سفرههایی شاید نیمهخالی، با دلخوریهایی از ناکارآمدیها، اما با قلبی سوزان و محکم، آمده بودند تا بگویند:
ما یادمان نرفته؛ نه «هدف» را، نه «دشمن» را.
