خواهرم روحیه جهادی داشت و مخلصانه خدمت می‌کرد

امروز بیش از هر چیز، دلتنگ آغوش خواهرم هستم، دلتنگ بغل کردنش، گرفتن دستانش و آن گرما و آرامشی که همیشه در وجودش بود. دیدن جای خالی‌اش برای همه ما سنگین است، اما برای پدرم این داغ سنگین‌تر. او به شدت از نبود خواهرم غمگین است

امروز بیش از هر چیز، دلتنگ آغوش خواهرم هستم، دلتنگ بغل کردنش، گرفتن دستانش و آن گرما و آرامشی که همیشه در وجودش بود. دیدن جای خالی‌اش برای همه ما سنگین است، اما برای پدرم این داغ سنگین‌تر. او به شدت از نبود خواهرم غمگین است

جوان آنلاین: امروز بیش از هر چیز، دلتنگ آغوش خواهرم هستم، دلتنگ بغل کردنش، گرفتن دستانش و آن گرما و آرامشی که همیشه در وجودش بود. دیدن جای خالی‌اش برای همه ما سنگین است، اما برای پدرم این داغ سنگین‌تر. او به شدت از نبود خواهرم غمگین است و مدام با حسرت می‌گوید: «آن روز من خودم او را به حوزه رساندم… آرزوی عروس کردنش به دلم ماند…» هر گوشه خانه، هر خاطره، یادآوری هر غذایی که دوست داشت یا نداشت، هر جمله و هر تکیه‌کلامش، دوباره این غم را در دل ما زنده می‌کند، اما مطمئن هستیم که خون شهدا هیچ‌گاه بی‌اثر نمی‌ماند. به باور ما، اثر خون شهدا در جامعه بسیار عمیق و ماندگار است. اینها بخش‌هایی از روایت خواهرانه متینه قرهی، خواهر شهیده ملیحه قرهی است که در جنگ تحمیلی رمضان به شهادت رسید؛ با هم می‌خوانیم. 

یک بسیجی باورمند بود
شهیده ملیحه قرهی متولد ۲۳ تیر ۱۳۶۸ بود. در رشته شیمی محض تحصیل و سال‌ها در مسیر آموزش، فرهنگ و دین فعالیت کرد. معلم خلاقیت در مدرسه غیردولتی شهید مطهری و معلم قرآن در مسجد بود و به عنوان استادیار دروس نبوت و امامت تدریس می‌کرد. همچنین به مدت ۱۵ سال به عنوان یک بسیجی فعال شناخته می‌شد که با نیت خالصانه، فی‌سبیل‌الله در مسیر خدمت به مردم و ترویج ارزش‌های دینی فعالیت می‌کرد، یعنی از دوران دبیرستان بسیجی بود. البته در سال‌های تحصیل، به دلیل مشغله درس، فعالیت‌هایش محدودتر بود، اما پس از پایان تحصیلات، با علاقه و جدیت بیشتری در بسیج فعالیت می‌کرد و حضور فعالی داشت. این مسیر برایش صرفاً یک فعالیت معمولی نبود، بلکه از روی باور و علاقه قلبی در آن قدم برمی‌داشت. 
اگر بخواهم فعالیت‌های بسیجی ایشان را به ترتیب بیان کنم، باید بگویم حدود ۱۵ سال حضور و فعالیت او را می‌توان در چند مرحله خلاصه کرد. نخست فعالیت در پایگاه مسجد المهدی (ع) در سیمین بولیوار بود، پس از آن در حوزه ۱۰۴ رضوان، به فرماندهی خانم مرادی‌فر فعالیت داشت. در ادامه نیز در پایگاه مسجد امام‌حسین (ع) و در همان حوزه ۱۰۴ رضوان با فرماندهی خانم بکایی به فعالیت‌های خود ادامه داد. 

خانواده‌ای مذهبی و پایبند ولایت داریم
خانواده ما از گذشته‌های دور تا امروز خانواده‌ای مذهبی و پایبند به ولایت بودند. از نسل‌های قبل در خاندان ما، باور‌های دینی و محبت اهل‌بیت (ع) ریشه‌ای عمیق داشته و این مسیر تا امروز در زندگی ما ادامه یافته است. شرکت در مراسم‌های مذهبی مانند مراسمات ایام ماه‌محرم، ماه صفر، اربعین حسینی، فاطمیه، مناسبت‌های انقلابی و ملی همواره بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی اعضای خانواده ما بوده و به عنوان یکی از پایه‌های اصلی تربیت ما در خانواده شناخته می‌شود. بزرگداشت این مناسک‌ها همواره در خانواده ما پررنگ بوده است، به‌گونه‌ای که در مراسم‌های مهمی مانند تشییع شهدا، راهپیمایی‌ها، نماز‌های جمعه و دیگر برنامه‌های رسمی کشور و نیز در انتخابات، همواره حضور فعال داشته‌ایم. 

بسیار به پدر و مادر احترام می‌گذاشت
خانواده ما سه فرزند دارد و خواهرم ملیحه، فرزند دوم و دختر ارشد خانواده بود. نکته جالبی که مادرم اخیراً به آن اشاره کرد، این بود که تولد خواهرم همزمان با انتخاب رهبر شهیدمان به رهبری نظام جمهوری اسلامی بود؛ گویی از همان آغاز، سرنوشت او با مسیر ولایت و رهبری شهید گره خورده بود. او همیشه درباره روز‌های رحلت رهبر کبیر انقلاب از مادرم سؤال می‌پرسید و با دقت می‌خواست بداند مردم و خانواده‌ها چگونه با آن فقدان بزرگ کنار آمدند. خواهرم در خانه همیشه مانند یک دختر بزرگ و مسئول رفتار می‌کرد. احترام به پدر و مادر در صدر همه رفتارهایش بود و هیچ‌گاه از او کوچک‌ترین تلخی یا بی‌احترامی نسبت به خانواده ندیدیم. بسیار خانواده‌محور و مسئولیت‌پذیر بود و نسبت به همه اعضای خانواده احساس وظیفه می‌کرد. اگر یکی از اعضای خانواده دچار کسالت می‌شد، لحظه‌ای آرام و قرار نداشت و با تمام وجود برای رسیدگی و کمک به او تلاش می‌کرد. 
حتی در زمانی که بسیار خسته بود، لبخند و ادب از چهره و رفتار خواهرم کم نمی‌شد. بسیار ساده‌زیست بود. مدتی روسری روشنی می‌پوشید و دوستانش به او می‌گفتند همین را همیشه بپوشد. گاهی هم در برخی ایام، لباسش را کمی تغییر می‌داد، اما در همه حال سادگی در ظاهر و رفتار او آشکار بود. 
او بسیار به اصطلاح «بابایی» بود و احترام ویژه‌ای برای پدر قائل می‌شد. حتی کوچک‌ترین بی‌احترامی به پدر را تحمل نمی‌کرد و رابطه‌ای عمیق و صمیمی با پدرم داشت. وقتی امروز این ویژگی‌ها را مرور می‌کنم، ناخودآگاه به خود می‌گویم که او حقیقتاً لایق مقام شهادت بود. 
هم خواهر و هم رفیقم بود
قرائت قرآن در زندگی‌اش جایگاه ویژه‌ای داشت و سوره یاسین را هر شب می‌خواند. از نظر دقت در حق‌الناس و بیت‌المال نیز بسیار حساس بود. دوستانش می‌گفتند اگر در جایی به او تعارف غذا می‌کردند، گاهی نمی‌پذیرفت و می‌گفت: «نمی‌دانم این از بیت‌المال است یا نه و آیا خوردنش درست است یا نه.» در همه امور نیز از اسراف پرهیز می‌کرد و به ساده‌زیستی و رعایت حق دیگران اهمیت زیادی می‌داد. 
دقیق خاطرم نیست چه سالی بود، اما زمان فرماندهی خانم مرادی‌فر، فکر کنم با ایشان به میدان تیر رفتم. تقریباً با تمام دوستانشان آشنا شدم و آنجا اولین باری بود که با هم تیراندازی یاد گرفتیم و خانم نصرآبادی به ما آموزش دادند. البته این نکته را بعد از اینکه خبر شهادت خانم نصرآبادی را شنیدم به خاطر آوردم. 
ما علاوه بر خواهربودن رفیق هم بودیم. او برای من تنها یک خواهر نبود تا حدی حق مادری هم به گردنم داشت. وقتی میان دو خواهر ۹ سال تفاوت سنی باشد، طبیعی است که در بسیاری از لحظه‌ها که مادر حضور ندارد، خواهر بزرگ‌تر هوای خواهر کوچک‌تر را داشته باشد. ملیحه هم همیشه همین‌گونه بود؛ حامی، مهربان و دلسوز. 
من و ملیحه فقط خواهر نبودیم، بلکه رفیق واقعی هم بودیم. گاهی از سر دلسوزی تذکر‌های خواهرانه به من می‌داد و بیشتر تفریحات و وقت‌گذرانی‌هایمان هم با یکدیگر بود. خیلی وقت‌ها با هم گفت‌و‌گو می‌کردیم و از دغدغه‌های مذهبی، اجتماعی، سیاسی و موضوعات مختلف برایم می‌گفت. صحبت‌هایش همیشه از روی فکر، دلسوزی و آگاهی بود. 
رفاقت میان من و ایشان آنقدر عمیق بود که گاهی من به‌خاطر مشغله کاری در تهران بودم و او در شهرستان، ناگهان در دلم احساس می‌کردم که حالش خوب نیست یا مریض شده است. بعد با او تماس می‌گرفتم و می‌فهمیدم که بله واقعاً کسالت دارد. این پیوند قلبی و این نزدیکی روحی از زیبایی‌های رابطه خواهرانه و دوستانه ما بود. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *