چندی قبل مسئولان بیمارستانی در شرق تهران به مأموران پلیس تلفنی خبر دادند دقایقی قبل راننده خودروی سواری دختر جوانی را که لباسهایش پاره و وضعیت جسمی و روحی بدی داشت برای درمان به بیمارستان منتقل کرده است.
جوان آنلاین: خواستگار دروغینی که با وعده ازدواج و معرفی خود بهعنوان مردی ثروتمند، دل دختر جوان را به دست آورده بود، با همدستی دوستش او را ربود، پس از سرقت طلاها و اموالش در بیابانهای اطراف تهران رهایش کرد.
چندی قبل مسئولان بیمارستانی در شرق تهران به مأموران پلیس تلفنی خبر دادند دقایقی قبل راننده خودروی سواری دختر جوانی را که لباسهایش پاره و وضعیت جسمی و روحی بدی داشت برای درمان به بیمارستان منتقل کرده است.
حضور پلیس در بیمارستان و بررسی اولیه
با اعلام این خبر، تیمی از مأموران به بیمارستان رفتند و در آنجا دریافتند ساعتی قبل راننده عبوری در یکی از جادههای فرعی در اطراف تهران متوجه پیکر نیمهجان دختر جوانی در کنار جاده میشود، او را سوار خودرو و برای درمان به بیمارستان منتقل میکند.
بررسیها حکایت از آن داشت دختر جوان از سوی فرد یا افرادی ربوده شده و پس از آزار و اذیت و سرقت اموالش، آدمربایان او را در بیابانهای اطراف شهر رها کرده و از محل گریختهاند که راننده عبوری ناجی جانش میشود و دختر جوانو را برای درمان به بیمارستان منتقل میکند.
افشای راز آدمربایی سیاه پس از بهبودی
دختر جوان پس از بهبودی راز آدمربایی سیاه را برملا کرد و گفت: «چند ماه قبل در اینستاگرام با پسر جوانی به نام شایان آشنا شدم. او گفت مهندس و صاحب شرکت است و وضع مالی خیلی خوبی دارد. ما با هم ابتدا تلفنی و پیامکی ارتباط داشتیم تا اینکه روزی مرا برای ناهار به رستورانی دعوت کرد. او روز ملاقات لباسهای شیک پوشیده بود و از من خواستگاری کرد. خوشحال بودم که پسر جوان پولداری از من خواستگاری کرده و به زودی راهی خانه بخت میشوم. از اینرو به خواستگاریاش جواب مثبت دادم، اما تصور نمیکردم که او به بهانه خواستگاری دام سیاهی برای من پهن کرده است.»
وعده ازدواج و جلب اعتماد خانواده
وی ادامه داد: «پس از این ارتباط ما بیشتر شد و میگفت به زودی همراه خانوادهاش به خواستگاریام میآید. من هم موضوع خواستگاری را با خانوادهام در میان گذاشتم و به مادرم گفتم که قرار است با مهندس پولداری ازدواج کنم. همه خوشحال و در انتظار شب خواستگاری بودیم تا اینکه شایان با من تماس گرفت و قرار ملاقات گذاشت. او گفت میخواهد با من درباره مراسم ازدواجمان صحبت کند و از من خواست بهترین لباسهایم را همراه طلاها و جواهراتم بپوشم تا همراه او به ملاقات مادرش برویم.
روز حادثه لباسهای شیکی پوشیدم و علاوه بر طلاهای خودم، جواهرات و طلاهای مادرم را پوشیدم و به محل قرار رفتم. شایان همراه پسر جوانی به محل قرار آمد و مرا سوار خودرو کرد تا به ملاقات مادرش برویم. او به سمت شرق تهران رفت و گفت مادرش داخل ویلایشان در اطراف تهران منتظرم است. من حرفهایش را باور کردم تا اینکه ناگهان مسیرش را به سمت بیابانهای اطراف تهران تغییر داد.»
