خنده خشکیده؛ کام تلخ استقلالی‌ها بعد از صعوث شیرین آسیایی

به گزارش ایده روز انلاین، زمستان برای هواداران استقلال‌ با نسیم خنک پیروزی در آسیا و صعود به مرحله‌حذفی آغاز شده بود؛ شبی که ستاره‌های آبی در قاره کهن درخشیدند و همه فکر می‌کردند آن غول خفته سرانجام بیدار شده است. اما فوتبال، پیرمرد بی‌رحمی است که خیلی زود یادآوری می‌کند فاصله‌ عرش تا فرش، فقط ۹۰دقیقه است. غروب دیروز در تهران، استقلال نه به تاکتیک‌های حریف، بلکه به خاطرات خودش باخت. داستان بازی از جایی شروع شد که پوریا شهرآبادی، جوان ۱۹‌ساله‌ای که روزی در آکادمی استقلال رویای پوشیدن پیراهن شماره‌۱۰ تیم بزرگسالان را در سر داشت، مقابل تیم سابقش ایستاد. او یکی از همان سرمایه‌هایی بود که در هیاهوی خریدهای پرزرق‌وبرق، دیده نشد؛ پسری که به او گفتند هنوز زود است و راهی کویر شد. پوریا با همان انگیزه‌ای که فقط در ساق‌های یک جوان طردشده وجود دارد، تک‌گل بازی را زد و امتیازات کامل بازی را به‌حساب گل‌گهر ریخت. این فقط یک گل نبود؛ این فریاد بلند آکادمی استقلال بود که نشان می‌داد چطور الماس‌هایش را در خانه رها می‌کند تا در ویترین دیگران بدرخشند. شهرآبادی ندوید که فقط شادی کند، او می‌دوید تا به همه ثابت کند استقلال چه چیزی را از دست داده است.

به گزارش ایده روز انلاین، زمستان برای هواداران استقلال‌ با نسیم خنک پیروزی در آسیا و صعود به مرحله‌حذفی آغاز شده بود؛ شبی که ستاره‌های آبی در قاره کهن درخشیدند و همه فکر می‌کردند آن غول خفته سرانجام بیدار شده است. اما فوتبال، پیرمرد بی‌رحمی است که خیلی زود یادآوری می‌کند فاصله‌ عرش تا فرش، فقط ۹۰دقیقه است. غروب دیروز در تهران، استقلال نه به تاکتیک‌های حریف، بلکه به خاطرات خودش باخت. داستان بازی از جایی شروع شد که پوریا شهرآبادی، جوان ۱۹‌ساله‌ای که روزی در آکادمی استقلال رویای پوشیدن پیراهن شماره‌۱۰ تیم بزرگسالان را در سر داشت، مقابل تیم سابقش ایستاد. او یکی از همان سرمایه‌هایی بود که در هیاهوی خریدهای پرزرق‌وبرق، دیده نشد؛ پسری که به او گفتند هنوز زود است و راهی کویر شد. پوریا با همان انگیزه‌ای که فقط در ساق‌های یک جوان طردشده وجود دارد، تک‌گل بازی را زد و امتیازات کامل بازی را به‌حساب گل‌گهر ریخت. این فقط یک گل نبود؛ این فریاد بلند آکادمی استقلال بود که نشان می‌داد چطور الماس‌هایش را در خانه رها می‌کند تا در ویترین دیگران بدرخشند. شهرآبادی ندوید که فقط شادی کند، او می‌دوید تا به همه ثابت کند استقلال چه چیزی را از دست داده است.

درحالی‌که شهرآبادی با تمام وجود برای هر وجب از زمین می‌جنگید، در سوی دیگر میدان، تضادی آشکار چشمان هواداران را آزار می‌داد. نازون، با آن عدد و رقم‌های نجومی در قراردادش، گویی در یک پیاده‌روی عصرگاهی شرکت کرده بود. او در زمین راه می‌رفت، درحالی‌که تیم به دویدن نیاز داشت. تماشای بی‌تفاوتی ستاره‌هایی که قرار بود تفاوت‌ها را رقم بزنند، تلخ‌تر از خود شکست بود. حتی آمدن مهره‌هایی چون سحرخیزان و آزادی به‌عنوان یار ذخیره هم دردی را دوا نکرد. آنها که قرار بود با ورودشان جان تازه‌ای به کالبد بی‌رمق خط حمله بدمند، در کلاف دفاع گل‌گهر گم شدند؛ نمایشی ناامیدکننده که نشان داد مشکل استقلال، تنها با تعویض بازیکن حل نمی‌شود؛ گویی روحی که در آسیا دمیده شده بود، در مرزهای لیگ داخلی جا مانده است.

منبع  : پایگاه خبری ایده روز انلاین

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *