برای یک ناوشکن آمریکایی، عبور در اقیانوس هند یا مدیترانه یک چیز است و وارد شدن به خلیج فارس چیز دیگری. آنجا آب باز است، فاصله هست، زمان برای واکنش هست، ناو میتواند با حوصله مانور بدهد و افسران پل فرماندهی با خیال راحتتر روی صفحههای رادار خم شوند. اما همین که کشتی جنگی آمریکا از دهانه هرمز رد میشود و وارد پهنهای میشود که از یک سو به سواحل ایران چسبیده، از سوی دیگر با جزایر، آبراههای باریک، خطوط تردد فشرده نفتکشها و حجم انبوهی از تهدیدهای نامتقارن احاطه شده، قصه عوض میشود. خ
خلیج فارس دیگر برای ناوهای آمریکا آبِ آرام نیست؛ چرا عرشههای واشنگتن به مرز ایران که میرسند، ماجرا عوض میشود؟
برای یک ناوشکن آمریکایی، عبور در اقیانوس هند یا مدیترانه یک چیز است و وارد شدن به خلیج فارس چیز دیگری. آنجا آب باز است، فاصله هست، زمان برای واکنش هست، ناو میتواند با حوصله مانور بدهد و افسران پل فرماندهی با خیال راحتتر روی صفحههای رادار خم شوند. اما همین که کشتی جنگی آمریکا از دهانه هرمز رد میشود و وارد پهنهای میشود که از یک سو به سواحل ایران چسبیده، از سوی دیگر با جزایر، آبراههای باریک، خطوط تردد فشرده نفتکشها و حجم انبوهی از تهدیدهای نامتقارن احاطه شده، قصه عوض میشود. خ
برای فهم این تغییر، باید از خود خلیج فارس شروع کرد؛ از جغرافیا. در تحلیل نظامی، جغرافیا گاهی از خود موشک هم مهمتر است، چون تعیین میکند چه کسی زودتر میبیند، چه کسی زودتر شلیک میکند، چه کسی فرصت مانور دارد و چه کسی ناچار است در یک راهرو باریک جلو برود. خلیج فارس برای ناوهای بزرگ آمریکایی محیط ایدهآلی نیست. اینجا با یک پهنه وسیع اقیانوسی طرف نیستیم که ناو بتواند با فاصله از ساحل و با آزادی عمل بالا حرکت کند. خلیج فارس باریک است، فشر گاهی درست آن سوی ساحل، پشت یک برآمدگی زمین، روی یک جزیره، یا حتی در قالب یک شناور کوچک میان ترافیک دریایی نشسته و نگاه میکند.
