در سال ۱۳۳۰، وقتی مهندسان و کارگران ایرانی تابلوی شرکت نفت انگلیس و ایران را پایین کشیدند، این اقدام در جهان بهعنوان یک شگفتی ملی ثبت شد. بریتانیا که خود را صاحباختیار مشرقزمین میدانست، این حرکت را «دزدی» نامید! امروز نیز وقتی ایران دستاوردهای راهبردی خود را در حوزه موشکهای قارهپیما یا دانش کوانتوم به رخ میکشد، غرب با همان زبان ۷۰ سال پیش سخن میگوید!
جوان آنلاین: تاریخ برای ملتهایی که حافظه ضعیفی دارند، تکرار میشود، اما برای ملتی که رگ غیرت تاریخیاش بیدار است، تبدیل به «نقشه راه» میگردد. اردیبهشت ماه در تقویم ایران تداعی گر کلید خوردن استقلال اقتصادی است. ۹ اردیبهشت ۱۳۳۰، روزی که در آن قانون خلع ید از شرکت نفت ایران و انگلیس تصویب شد، تنها یک پیروزی اقتصادی روی نداد، بلکه یک شلیک مؤثر به پیکره استعمار بریتانیا در غرب آسیا اتفاق افتاد، اما چرا امروز، پس از گذشت بیش از هفت دهه، همچنان باید درباره آن روزها نوشت؟ پاسخ روشن است: «مصاف امروز ما با غرب بر سر دانش هستهای، ماهوارهها و نفوذ منطقهای، دقیقاً ادامه همان فصلی است که در نهضت ملی ایران از سوی آیتالله سید ابوالقاسم کاشانی و دکتر محمد مصدق آغاز شد. دشمن همان دشمن است و منطق همان منطق. تنها ابزارها پیچیدهتر شدهاند. مقال پی آمده، به مناسبت سالروز تصویب قانون پیش گفته به نــــگارش درآمده است.
وقتی «نفت» میراث پدری انگلستان بود
برای فهم عظمت نهضت ملی نفت، باید به عقب برگشت. به دورانی که شرکت نفت انگلیس و ایران (AIOC)، دولتی در داخل دولت ایران تشکیل داده بود! آنها نه تنها ثروت ملی ما را میبردند، بلکه در خاطرات مستشارانشان (مانند کرمیت روزولت) آمده است که نگاهشان به ایرانی، نگاه به یک «رعیت ناتوان» بود. غربیها در دهه ۳۰ شمسی میگفتند: «ایرانیان لیاقت و دانش اداره پالایشگاه آبادان را ندارند و اگر ما برویم، پالایشگاه تبدیل به آهنپاره میشود!.» این دقیقاً همان منطقی است که امروز در مسئله هستهای و فضایی به کار میبرند: «ایران نباید غنیسازی داشته باشد، چون خطرناک است، یا تکنولوژیاش را ندارد!» دیروز میخواستند ما «شیر نفت» را نچرخانیم، امروز میخواهند «سانتریفیوژ» نچرخد. منطق غرب ثابت است: «تکنولوژی و منابع راهبردی، حق انحصاری ماست و دیگران باید صرفاً مصرفکننده باشند.»
ائتلاف «مذهبی ها» و «ملیگراها»، رمز عبور از سد استعمار
