خلبانی که بی‌مهری دید اما از ایران رو برنگرداند!

دوستانش می‌گویند در ساعت ۱۴:۰۵ دقیقه روز ۳۱ شهریور، همزمان با هجوم هوایی عراق به بوشهر، وسایلش بار کامیون بود و عزم خروج از پایگاه را داشت که صدای انفجار بمب‌ها علاوه بر شیشه‌ها و ساختمان‌ها، دل غیرتمندانی چون جدی را نیز لرزاند.

چهارشنبه ۲۴ تیر ۱۴۰۵ – ۱۰:۳۰
خلبانی که بی‌مهری دید اما از ایران رو برنگرداند!

برگرفته از جلد چهارم «ستاره‌های نبرد هوایی؛

خلبانی که بی‌مهری دید اما از ایران رو برنگرداند!

دوستانش می‌گویند در ساعت ۱۴:۰۵ دقیقه روز ۳۱ شهریور، همزمان با هجوم هوایی عراق به بوشهر، وسایلش بار کامیون بود و عزم خروج از پایگاه را داشت که صدای انفجار بمب‌ها علاوه بر شیشه‌ها و ساختمان‌ها، دل غیرتمندانی چون جدی را نیز لرزاند.

به گزارش خبرنگار خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)، ماهرخ ابراهیم‌پور: در نقدی که بر کتاب «صد خلبان برتر ایران» تالیف علی غفوری نوشتم در نظرهایی که مخاطبان درباره این مطلب نوشته بودند، به اسامی برخی خلبانان اشاره شده بود، یکی از آنها غفور جدی بود. با مراجعه به جلد چهارم کتاب «ستاره‌های نبرد هوایی» تحقیق و تالیف امیر سرتیپ خلبان احمد مهرنیا زندگی و کارنامه این ستاره نیروی هوایی ارتش را خوانزدیک‌تر چتر نجاتی دیدم که از پارچه سفید و نارنجی ساخته شده بود. عجیب بود که او این‌قدر جلوتر از من به زمین رسیده باشد، اما به دلم بد راه ندادم. وقتی پایم به زمین رسید، بی‌درنگ به سراغش رفتم، آرام و بی‌حرکت در میان صندلی و چتری که دورش را فرا گرفته بود، آرمیده بود. چند بار صدایش زدم : «غفور! غفور! …» جوابی نیامد! احساس کردم نفس نمی‌کشد. اولین کاری که کردم، نبضش را گرفتم. با کمال ناباوری دیدم نبض ندارد. به دلایل فنی یا ترکش آتش پدافند، مکانیسم جدا شدن خلبان از صندلی و باز شدن آن، خلبان با صندلی به زمین اصابت کرده و روح پاکش به ملکوت اعلا پیوسته بود. اگرچه باید به سرعت خودم را به جایی می‌رساندم و نجات می‌دادم، اما دلم راضی نشد شهید را آنجا رها کنم و بروم. ماندم تا ساعتی بعد بالگرد نجات از راه رسید، اعظمی هم با آن آمده بود به پایگاه برگشتیم.»

منبع  : خبرگزاری کتاب ایران (ایبنا)

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *