
اقتصاد۲۴– ایجاد «دو قطبی»های مخرب در جامعه خطری است که همواره بزرگان و دلسوزان کشور نسبت به احتمال وقوع آن هشدار میدهند. فرقی نمیکند این دو قطبیسازی در حوزه مسائل سیاسی و بحث انتخابات ظهور و بروز پیدا کند یا در بخشهای فرهنگی و اجتماعی و رفتاری. حتی در عرصه ورزش که محل شکلگیری دوقطبیهای رادیکال است نیز تلاش میشود تا فوتبال یک کشور از دوقطبیهای مرسوم، فاصله گرفته و چندقطبی ایجاد شود. اما اخیرا افزایش برخی رفتارهای تند در برخورد با مقوله حجاب زنان و افزایش گشتهای ارشاد باعث شکلگیری یک دوقطبی خطرناک در جامعه شده است که در یکسوی آن طرفداران حجاب حداکثری و در نقطه دیگر، طیف وسیعی از زنان جامعه قرار گرفتهاند که به گونهای دیگر میاندیشند. در میان این دو طیف، اما تحلیلگران، اساتید دانشگاه و صاحبنظران قرار دارند که معتقدند حجاب، یک امر دینی، فرهنگی و اخلاقی است و باید از طریق روشهای نرم فرهنگی و رسانهای ترویج و تشویق شود.
روز گذشته ویدیویی در شبکههای اجتماعی دست به دست چرخید که در آن دو گروه از بانوان ایرانی در یکی از اتوبوسهای BRT در شهر تهران بر سر حجاب به نزاع و درگیری با هم پرداخته و صحنههای عجیبی را رقم زدند. صحنههایی که نشان میداد، ایجاد دوقطبی درخصوص یک مقوله فرهنگی، رفتاری و اجتماعی، کار را به جایی رسانده که مردم در کف خیابان با رادیکالترین روشهای ممکن تلاش میکنند، دیدگاه خود را به طرف مقابل بقبولانند. صدیقه شکوریراد، عضو هیات علمی دانشگاه تهران یکی از چهرههایی است که با استفاده از سالها تحصیل، تحقیق و پژوهش معتقد است، ایجاد دوقطبی فعلی درخصوص حجاب در ادامه جامعه را با شکافهای عمیقی مواجه میکند که جز ویرانگری و رادیکالیسم، نتیجهای به دنبال نخواهد داشت. او با اشاره به این واقعیت که برای ترویج یک امر فرهنگی باید با زبان و ابزارهای مناسب با آن اقدام کرد، ابزار ترویج حجاب را روشهای رسانهای، هنری و فرهنگی ارزیابی میکند.
اخیرا به نظر میرسد، یک دوقطبی خطرناک درخصوص حجاب در فضای عمومی جامعه شکل گرفته است. برخی معتقدند برای ترویج و تشویق مردم به استفاده از حجاب باید از روشهای نرم، رسانهای و فرهنگی استفاده شود، نه گشتهای ارشاد و بگیر و ببند. نظر شما به عنوان یک فعال مسائل زنان و استاد دانشگاه در این زمینه چیست؟
متاسفانه مساله حجاب در جامعه ایرانی به یک کلاف سر در گم بدل شده است. بنا به دلایل گوناگون مساله حجاب در ایران به یک مساله سیاسی بدل شده است که تصمیمگیری عاقلانه درخصوص آن را دشوار میکند. یک نوع حجاب خاص (چادر مشکی و…) در ایران به یک نماد بدل شده تا از طریق آن اسلامی بودن جامعه ایران نمایان شود. در واقع تمایز ایران با سایر کشورهای اسلامی و غیر اسلامی به این نوع پوشش مرتبط شده و مسوولان کشور گمان میکنند هر نوع تغییر در این وضعیت، به معنای تغییر در کل ساختار سیاسی است.
این در حالی است که در بسیاری از کشورهای اسلامی چنین نگاهی به مقوله حجاب وجود ندارد و حجاب نقشی سیاسی در این جوامع ندارد. در بسیاری از کشورهای اسلامی، اتباع سایر کشورهای غیرمسلمان میتوانند با حجاب موردنظر خود تردد کنند، ضمن اینکه نگاه به پوشش زنان حداکثری نیست.
اما آیا این رویکرد باعث افزایش اقبال عمومی نسلهای ایران به امر حجاب شده است؟
واقعیتهای اجتماعی و تجربههای سیاسی و تاریخی همه جوامع نشان میدهد از طریق اجبار، دستور و بخشنامه نمیتوان یک گزاره فرهنگی، اجتماعی و حتی اقتصادی را نهادینه کرد. حتی عالمان علوم اقتصادی، تاکید دارند، با بخشنامه، دستور و زور نمیتوان نظم و نظامات بازارها را کنترل کرد. وقتی بازارها را به عنوان یک اکوسیستم، نمیتوان از طریق زور و بخشنامه، کنترل کرد، طبیعی است که فضای عمومی یک جامعه زنده را نیز نمیتوان از طریق زور، گشت ارشاد و دستور وادار به انجام کاری کرد. اتفاقا در تاریخ معاصر ایران، نمونههای متعددی از شکست رفتارهای سلبی با مقولات فرهنگی وجود دارد.
بیشتر بخوانید: لباسشخصیها حق برخورد با بیحجابی را ندارند
