سال گذشته عمل جراحی کردم و به مدت چهار روز در آی سی یو ماندم. همه این شب و روزها همسرم مرا تنها نگذاشت و دلداریام داد. من در عین اینکه دردم خیلی شدید بود، اما درس وفاداری، صبوری و خدمت بیمنت را از همسرم یاد گرفتم. متوجه شدم ایشان چقدر عاشقانه برای زندگیمان تلاش میکند
جوان آنلاین: شهید قربانعلی ناموری از شهدای بستانآباد در تجاوز رژیم صهیونیستی و امریکا به کشورمان است. بستانآباد شهر کوچکی در استان آذربایجان شرقی است که با تبریز، مرکز این استان چند کیلومتری فاصله دارد و کسی گمان نمیکرد در حملات هوایی صهیونیستها به کشورمان، سپاه این شهر کوچک نیز مورد اصابت قرار گیرد، اما گویا آنجا مردانی بودند که قامت خود را به اندازه لباس شهادت کرده بودند. آنها که سالها در حسرت شهادت زندگی میکنند، برایشان فرقی نمیکند کجا باشند و زمانی که موسم شهادت از راه برسد، بهار شکفتن و شکوفایی آنها نیز از راه میرسد. روزی که سپاه بستانآباد بمباران شد و چند پاسدار و سرباز به شهادت رسیدند، همگی مصداق بارزی از افرادی شدند که سعادت شهادت را در شرایطی خاص کسب کردند. در گفتوگو با سمیه عباسیانزاده همسر، فاطمه ناموری دختر و امیرمحمد ناموری پسر شهید مروری بر زندگی و خاطرات این شهید گرانقدر داشتیم.
همسر شهید
چطور با شهید ناموری آشنا شدید و معیار شما و همسرتان برای ازدواج چه بود؟
من و شهید ناموری در آبان ۱۳۸۱ عقد کردیم و ۹ ماه بعد مراسم ازدواجمان برگزار شد. ازدواج ما به صورت سنتی بود و من قبل از خواستگاری اصلاً او را ندیده بودم و نمیشناختم. اولین بار در جلسه خواستگاری که با خواهرشان آمده بودند همدیگر را دیدیم و پسندیدیم. معیارهای من برای ازدواج این بود که از خدا میخواستم پسری خداشناس و اهل نماز و روزه و مودب و تلاشگر نصیبم کند و خدا را شکر که آقای ناموری همه این خصوصیات را داشت. معیارهای شهید هم برای همسر آیندهاش تقریباً همین مواردی بود که من داشتم. او هم یک دختر خداشناس، اهل نماز، قرآن، کم توقع و سادهزیست در نظر داشت و بعد از صحبتهای اولیه متوجه شدیم هر دو معیارها و شاخصههای یکسانی داریم و این شاخصهها را در وجود همدیگر دیدیم.
طی سالها زندگی مشترک با شهید ناموری، ایشان را چطور آدمی شناختید و بارزترین صفات اخلاقیشان چه بود؟
شهید یک انسان خیلی خوش اخلاق، با ایمان و چشم پاک بود. همچنین قلب صافی داشت. در همه شرایط زندگیمان به ویژه در شرایط سخت بسیار صبورانه و متفکرانه رفتار میکرد. در یک کلام همسری خوش اخلاق و صبور بود.
در زندگی با شهید چه نکاتی را از ایشان یاد گرفتید؟ آیا زندگی با ایشان موجب ارتقای نگاه دینی و اعتقادی شما در مسائل مختلف شد؟
او در زندگی علاوه بر اینکه خودش غیبت کسی را نکرده بود و به کسی تهمت نمیزد و کسی را قضاوت نمیکرد، به من و بچهها همیشه تأکید میکرد از این کارها دوری کنیم به ویژه در خانه خودمان هیچ وقت غیبت نکنیم، چراکه رحمت خدا شامل حال ما نمیشود. یکی دیگر از توصیههای همسرم پشتیبانی از ولایت فقیه بود و تأکید میکرد لحظهای از ایمان و اعتمادمان به رهبری کم نشود. چون ایشان نایب امام زمان (عج) هستند و اگر پشتیبان ولی فقیه باشیم، هرگز به کشورمان آسیبی نمیرسد. در رفتار همسرم همیشه پایههای اساسی دین اسلام رعایت و تقیدش به مسائل مذهبی به وضوح دیده میشد. من هم به کمک او سعی میکردم اینطور مسائل را بیشتر رعایت کنم.
شما چند فرزند دارید و شهید ناموری درباره تربیت فرزندانشان چه نکاتی را رعایت میکردند؟
در طول بیست و چند سال زندگی مشترکی که داشتیم، خدا به ما دو فرزند به نامهای فاطمه و امیرمحمد داد. الان فاطمه ۲۱ ساله و امیرمحمد هم ۱۱ ساله است. شهید ناموری همیشه به من توصیه میکرد باید با بچهها رفیق و دوست باشیم تا آنها احساس راحتی کنند. اگر آنها ما را دوست خودشان بدانند راز و حرف دلشان را راحت با ما در میان میگذارند. همسرم علاوه بر اینکه خوش اخلاق و خوش رفتار بود به من هم توصیه میکرد در رفتارهایم مراقب باشم، چون بچهها از عمل ما یاد میگیرند، نه صرفاً از گفتارهایمان.
