هر جا کمکی لازم شود، هر جا صدای انفجار شنیده شود و هر جا فرمان اعزام صادر شود، ما بدون معطلی حاضر میشویم. از آواربرداری از خانههای مسکونی تخریبشده گرفته تا هر مأموریتی که مسئولان بالادستی تعیین کنند، انجام میدهیم. برای ما فرقی نمیکند، چه بگویند «جلوی دشمن بجنگ»، چه «زیر بمب و خمپاره بایست» و چه «آوار خانهها را جمع کن»
جوان آنلاین: دلمان گرفت وقتی به نیروهای بسیجی و سپاهی توهین و داعشی خطابشان کردند، همین دی ماه سال ۱۴۰۴ عدهای میان قشر فرهیخته نافرهیخته دانشگاهی! گلودریده فریاد میزدند «بسیجی، سپاهی داعش ما شمایید»؟! برایم سخت بود، یعنی نمیدانستند که همین نیروها برای در امان ماندن اسلام، کشور و ناموسمان از دست داعشیها چه خونها داده بودند؟! یعنی از یاد بردهاند چه جوانها را راهی کرده و چه مادرانی داغدار شده و چه همسران جوانی چشمانتظاری کشیدند اما…
تا اینکه ۹اسفند۱۴۰۴ رسید؛ آغاز جنگ رمضان. صدای موشکها و خبر حمله دشمن امریکایی- صهیونی، زمین و آسمانمان را درنوردید، اما از همان لحظات ابتدایی، عدهای بیهیچ حکم و دستوری، بیآنکه مأموریتی داشته باشند، راهی مساجد و پایگاهها شدند، رفتند و رخت جهاد پوشیدند. گروهی از آنان میان خرابههای خانهها به دنبال پیکر شهدا میگشتند. عدهای دیگر به امدادرسانی مشغول شدند. برخی کنار صاحبخانهها ایستادند، جارو و بیل و کلنگ به دست گرفتند و در میان آوارها کارگری کردند. بعضیها هم راهی خیابانها شدند و پای امنیت کوچهها و خیابانها ایستادند، برای دفاع از ناموس و شهرشان، بیهیچ تعارفی.
خیابان با حضورشان امنیت داشت… بچههای ایست و بازرسی. آنقدر حضورشان مهم بود که دشمن تاب نیاورد و با موشک و پهپاد دست به ترور آنها زد، اما خبر شهادت بچههای ایست و بازرسی خللی در اراده دوستان و همسنگرانشان ایجاد نکرد، کمتر از یک ساعت، صفهای داوطلبان حضور در ایستگاههای ایست و بازرسی شد خبر اول همه فضای مجازی، یعنی دشمن فرموده امام خمینی (ره) را فراموش کرده بود که «بکشید ما را، ملت ما بیدارتر میشود؟!»
چندی پیش رفتیم برای عرض خدا قوت و رساندن سلام همه آنهایی که به پاس مجاهدتهایشان دست به دعا هستند، پای صحبت بچههای ایست و بازرسی نشستیم… حرفهایشان شنیدنی بود. باهم بخوانیم.
