گاهی با خودم که فکر میکنم همه چیز این شهادت برایم عجیب میشود. شهادت او با تولد حضرت زهرا (س) و چهلمین روز شهادتش با تولد امام حسین (ع) مقارن شد. بعد از گذشت زمان فهمیدم این هماهنگیها ربطی به توسلات او داشت. او به حاج قاسم سلیمانی علاقه زیادی داشت، اما من تا زمانی که او زنده بود، این علاقه را درک نکرده بودم. بعد از شهادتش فهمیدم که چقدر با حاج قاسم هماهنگ بود. تاریخ تولدش، نام پدرش و نام مادرش با حاج قاسم یکی بود. علاقه قلبی و ایمانی او به حاج قاسم این شهادت را برایش مقدرکرد
جوان آنلاین: در سفر اخیر به کرمان و در پنجمین سالروز شهادت سردار حاج قاسم سلیمانی با همسر شهید حادثه تروریستی گلزار شهدای کرمان ماشاءالله مهدیزاده تماس گرفتم. او نیز میان همه برنامههای اولین سالگرد همسرش و با توجه به شرایط جوی و بارش برف و باران آن روزهای کرمان و با همه سختی مسیر و انسداد راههای رسیدن به گلزار آمد تا گفتوشنودی با هم داشته باشیم. مهربان، متواضع و صمیمی بود. این همه برداشت من از او در همان لحظات اولیه دیدارمان بود. کنار یادمان شهدای حادثه تروریستی کرمان (که در محل انفجار اول نصب شده) و میان رفت و آمد زائران مینشینیم و به گفتوگو میپردازیم. در این مجال گاهی زائران کنار ما میایستند و به واگویههای همسرانه شهید با جان و دل گوش میدهند. گاهی اشکهایشان حرف دلشان را بازگو میکنند. شهید ماشاءالله مهدیزاده، نمونه عینی فرموده سردار سلیمانی بود که شهیدانه زیست و نهایتاً در روز ولادت حضرت زهرا (س) در گلزار شهدای کرمان بر اثر حادثه تروریستی در سن ۴۳ سالگی به شهادت رسید. مهری جعفری، همسر شهید ماشاءالله مهدیزاده راوی زندگی و سیره همسرش میشود.
رزق حلال
مهری جعفری، همسر شهید ماشاءالله مهدیزاده روایتش را از شهید اینگونه آغاز میکند: «از شما تشکر میکنم که باز هم ما را یاد کردید. حالا که اینجا نشستهام در این یادمان که با تصاویر شهدای ما زیبا و دیدنیتر شده، خود را در محضر شهدا میبینم. شهدایی که آمده بودند برای تجدید پیمان با حاج قاسم، آمده بودند تا قدردان مردان مقاومت باشند، اما مظلومانه به دست شقیترین ظالمان و مستکبران به خاک و خون کشیده شدند. باید از همسرم آقا ماشاءالله برای شما بگویم، از مردی که بخش زیادی از عمرش را بنا بود و همین چهارسال پیش لباس پاکبانی را به تن کرد و اینگونه زندگی گذراند. باید از مردی برایتان روایت کنم که رزق حلال به خانه میآورد. چون بر این باور بود که همه اینها تأثیر زیادی بر عاقبت بخیری دارد. الحق و الانصاف که خیلی خوب این را درک کرده بود. هیچگاه پولی را که به عنوان دستمزد کار بنایی میگرفت، به خانه نمیآورد و آن را خرج افراد نیازمند میکرد. برایش هم فرقی نداشت، این فرد مورد نظر فامیل است یا غریبه. کار بنایی همکاران و دوستانش را به صورت رایگان انجام میداد. آقا ماشاءالله متولد اول فروردین ۱۳۵۹و اصالتاً اهل سرآسیاب فرسنگی کرمان بود. ابتدای زندگی یعنی وقتی به خواستگاری من آمد، استاد بنا بود. من به واسطه معرفی پدرش با او آشنا شدم. ما سال ۱۳۸۴ زندگی مشترکمان را با هم آغاز کردیم و ماحصل زندگی پر از عشق ما تولد سه پسر به نامهای علی، مهدی و یاسین شد.»
انس با حاج قاسم
