وقتی سخن به فلان شخص سیاسی میرسد، یا دربست قبولش داریم و به به و چه چه کنان به تعریفش مینشینیم و یا از او ابراز انزجار کرده و او را مایه همه رخدادهای ناگوار پیرامونمان مینامیم؛ اما همین خود ما توقع داریم دیگرانی که با ما در ارتباطند، کم ما را به بزرگیشان ببخشند؛ عادتی ناپسند که بخشی از ویژگیهای اخلاقیمان شده و شاید کمتر به آن توجه کنیم.
احتمالا تا اینجای کار ذهنتان بیشتر به سمت مسائل سیاسی و البته سیاستمداران معطوف شده و ناخودآگاه برخی موارد مرتبط را مرور کردهاید؛ شاید هم شما کلا از دایره قضاوت کننمان آدم خوبی هستیم که ممکن است اشتباهاتی نیز در کارنامه داشته باشیم.
یعنی تنها جایی که قضاوت خاکستری ـ البته از نوع کم رنگ و مایل به سفیدش ـ رخنمون مییابد، خودمان هستیم و شاید چند نفر از نزدیکانمان، وگرنه کیست که با ادعای «آدمشناسی» آن هم از نوع «در یک نگاه» برخورد نکرده باشد؟!
اکنون بیایید برای تمرین مقابله با این قضاوت دو قطبی هم که شده، یک روز از صبح تا شب گفتههای خودمان و افرادی که با آنها در ارتباط هستیم پایش کنیم؛ ببینیم چند بار در روز قضاوتی را نسبت به دیگران روا میداریم که دوست نداریم به همان شکل درباره خودمان اعمال شود؛ اصلا بیایید در مقابل قضاوتهای سیاه و سفید خودمان و یا اطرافیانمان، به مرور دانستههایمان بپردازیم تا شاید به این روش نقاط سفید افرادی که سیاه میپنداریمشان (و یا برعکس) را بیابیم تا این روش از من و شما به جامعه تسری یافته و فردای روزی را ببینیم که ملاک قضاوت درباره افراد در آن، حاصل تفریق خوبیها بر بدیها باشد نه یک کار خوب یا بد.
