خاورمیانه، شهر بی کلانتر مانده؛ منطقه‌ای که سررشته کار به دست هیچ کس نیست

این منطقه خود را در یک وضعیت "میان‌دوره ای" می‌بیند. بحث درباره تک قطبی یا چند قطبی را فراموش کنید: خاورمیانه بی‌قطب است. کسی در اینجا مهار کار را در دست ندارد.
این منطقه خود را در یک وضعیت “میان‌دوره ای” می‌بیند. بحث درباره تک قطبی یا چند قطبی را فراموش کنید: خاورمیانه بی‌قطب است. کسی در اینجا مهار کار را در دست ندارد.

خاورمیانه

اقتصاد۲۴-  جنگ‌ها می‌توانند روشنگر باشند و می‌توانند سردرگمی بیاورند. درباره جنگ شش روزه‌ی ۱۹۶۷، برداشت متداول این است که اسرائیل به سرعت موج ملی‌گرایی عربی، که سراسر خاورمیانه را در می‌نوردید و پادشاهی‌ها را سرنگون می‌کرد، درهم شکست.
بر پایه روایتی از جنگ سال ۲۰۰۶ لبنان، حزب‌الله و اسرائیل در این نبرد به تساوی رسیدند و وجهه یک نیروی نظامی به ظاهر شکست ناپذیر فروریخت، آن هم در زمانی که ارتش‌های عرب مدت‌ها بود از جنگ با اسرائیل دست کشیده بودند. اغلب این گونه به نظر می‌رسید که درگیری‌های عربی – اسرائیلی، رویداد‌هایی روشنگر بوده باشند. روز‌های جنگ، ایده‌هایی را جارو کرد که برای دهه‌ها حاکم بودند.

اما روایت‌هایی که از این جنگ‌ها سر بر می‌آورد، چه بسا به افسانه‌سازی نزدیک باشند. روایت جنگ ۱۹۶۷، اگرچه کاملاً بیراه نیست، اما بیش از حد سطحی است. رژیم‌هایی مانند رژیم جمال عبدالناصر در مصر همواره و بیش از هر چیز بر پایه منافع شخصیِ تنگِ خود عمل می‌کردند تا آرمان‌های بلندپروازانه پان‌عربیسم، که فقط هنگامی از آن استفاده می‌کردند که به منافع خودشان خدمت می‌کرد. این گونه رهبران، کشورهایشان را زیر بار مشکلات سیاسی و اقتصادی‌ای قرار دادند که تا امروز هم پابرجا هستند. فاجعه‌ای که آن‌ها در سال ۱۹۶۷ تجربه کردند، ممکن بود نابودی آن‌ها را سرعت دهد، اما آ‌نها به هر حال زیر بار تناقضاتشان فرو می‌ریختند.

همین اتفاق برای جنگ سال ۲۰۰۶ اسرائیل علیه حزب‌الله رخ داد. این اولین شکست نظامی اسرائیل نبود؛ به یاد داشته باشید که اسرائیل پیش از آن برای سال‌هایی دراز جنوب لبنان را اشغال کرده بود تا اینکه در سال ۲۰۰۰ در یک عقب نشینی یک جانبه و حقارت بار، به این وضعیت پایان داد و نیروی نیابتی اش یعنی ارتش جنوب لبنان، ناگهان از هم پاشید. اسرائیل فقط در ظاهر، شکست ناپذیر به نظر می‌آمد، چون دشمنان جدی‌ترش تسلیم شده بودند. اما جنگ در حال دگرگونی بود، حداقل در خاورمیانه، زیرا نبرد میان ارتش‌ها به رویارویی با بازیگران غیردولتی تبدیل شده بود. اسرائیل، مانند ایالات متحده، در تلاش بود تا در تاکتیک‌های متعارفِ رویارویی بازبینی کند تا بتواند با یک تهدید غیرمتعارف رویارو شود.

از جنگ اخیر عربی – اسرائیلی هنوز زمان زیادی نگذشته تا بتوانیم یک فهرست کامل از نتایج را استخراج کنیم، اما پنج ماه هماوردی میان اسرائیل و حماس، برخی از افسانه پردازی‌های بزرگ را مردود کرده است: این که آرمان فلسطینیان مرده است، این که یک ائتلاف آینده‌نگرانه میان اسرائیل و کشور‌های عربی خلیج‌فارس، سپری را در برابر ایران فراهم می‌کند، این که منطقه‌ای که از مصیبت‌های جنگ خسته شده، قرار بود بر آرامش و رشد اقتصادی تمرکز کند و این که یک خاورمیانه واقعاً پساآمریکایی رخ نموده است.

تا ۷ اکتبر، راهبرد دیرپای “اختلاف بینداز و حکومت کنِ” اسرائیل در برابر فلسطینی‌ها موفق به نظر می‌رسید. نخست وزیر بنیامین نتانیاهو دست به هر کاری می‌کرد تا حاکمیت فلسطینی را تضعیف کند، حتی به این منظور با حماس هم معامله می‌کرد و از جمله امکان انتقال میلیارد‌ها دلار پول برای دولت حماس در باریکه غزه را فراهم می‌آورد؛ سپس ادعا می‌کرد که اسرائیل هیچ شریک جدی‌ای برای گفتگو‌های صلح در طرف فلسطینی ندارد، زیرا حماس، طرف نیرومندتر بود. گاه ممکن بود زد و خورد‌های کوتاهی در غزه رخ دهد یا حملاتی انفرادی در بیت المقدس و نواحی اشغالی انجام شود، اما برداشت متداول این بود که فلسطینی‌ها، بیش از این قادر به کاری نیستند و مفلوک‌تر و نزارتر از آنی هستند که بتوانند کنشِ جدی‌ای صورت دهند. جهان علاقه‌ای به مشکل آن‌ها نداشت. ایالات متحده دیگر نمی‌خواست میانجی گری کند. چین و هند دغدغه‌های دیگری داشتند. حتی برخی از کشور‌های عربی علاقه‌مندتر به انجام تعامل با شرکت‌های فناوری پیشرفته اسرائیلی بودند تا پیگیری تشکیل کشور فلسطینی. فشاری هم بر اسرائیل برای پایان دادن به اشغال فلسطین نبود، اشغالی که به نظر می‌رسید می‌تواند به طور نامحدود و با هزینه کم ادامه یافته و مدیریت شود.

این دیدگاه نتانیاهو بود، اما بسیاری دیگر نیز با او همنوا بودند. اسرائیلی‌ها از همه طیف، تصور می‌کردند که می‌توانند مسئله فلسطین را نادیده بگیرند. یک دهه جلوتر، زمانی که اسحاق هرتسوگ (رئیس جمهور کنونی اسرائیل) اصلی‌ترین رقیب مرکز – چپگرای نتانیاهو برای رسیدن به نخست‌وزیری بود، درباره انرژی خورشیدی بیشتر حرف می‌زد تا درباره منازعه اسرائیلی – فلسطینی. نظرسنجی‌ها نشان می‌داد که اکثر یهودیان اسرائیلی ترجیح می‌دهند وضعیت موجود را حفظ کنند تا پیگیر راه حل دو‌کشوری باشند.

بیشتر بخوانید: مواجهه با ۳ زنگ خطر بزرگ؛ اصلی‌ترین بحران‌های ایران در سال ۱۴۰۳ کدام هستند؟

منبع  : اقتصاد 24

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *