خانه را کارخانه‌ای باید

گاهی با اندکی فروتنی و تعدیل تفکرات معمول که عموماً نگاه تحقیرآمیزی نسبت به فعالیت‌های اقتصادی در خانه است، می‌توان زمینه‌های تحول را ایجاد کرد. متأسفانه در مناسبات کاری ما جا افتاده است که اولین و آخرین گزینه بعد از اینکه یک نیروی انسانی کار خود را از دست می‌دهد، مسافرکشی است

گاهی با اندکی فروتنی و تعدیل تفکرات معمول که عموماً نگاه تحقیرآمیزی نسبت به فعالیت‌های اقتصادی در خانه است، می‌توان زمینه‌های تحول را ایجاد کرد. متأسفانه در مناسبات کاری ما جا افتاده است که اولین و آخرین گزینه بعد از اینکه یک نیروی انسانی کار خود را از دست می‌دهد، مسافرکشی است

جوان آنلاین: ۲۲ اردیبهشت در تقویم «روز مشاغل خانگی و تولید خانواده‌محور» نامگذاری شده است. در روز‌هایی که اقتصاد کلان کشور با فضای پرتلاطمی روبه‌روست و بنگاه‌های بزرگ اقتصادی در فضای رکود و تورم روز‌های دشواری را تجربه می‌کنند و بعضاً به تعدیل نیرو‌ها می‌اندیشند، از طرفی خبر‌هایی از بیکاری نیروی انسانی بخش‌هایی از واحد‌های صنعتی و خدماتی به گوش می‌رسد، بیش از هر زمان دیگری نیاز داریم که نگاه دوباره‌ای به داشته‌های پیشین خود بیندازیم و اعتنای بیشتری به ظرفیت‌های فوق‌العاده کسب‌وکار‌های خانگی داشته باشیم. 

اغراق نیست بگوییم خانه‌ها از دیرباز تاکنون در فرهنگ ایران کارخانه‌های کوچکی بودند که در آنها طیف متنوعی از محصولات از صنایع دستی تا پوشاک و سبد متنوعی از خوراکی‌ها و… تولید می‌شده است. این خانه‌ها نه تنها اقتصاد خانوار‌ها را می‌چرخاندند، بلکه با اتصال خود به اقتصاد ملی به ویژه نقش آنها در صادرات محصولات نفیس، یکی از مهم‌ترین پایه‌های اقتصاد غیرنفتی کشور بودند. 
گاهی با اندکی فروتنی و تعدیل تفکرات معمول که عموماً نگاه تحقیرآمیزی نسبت به فعالیت‌های اقتصادی در خانه است، می‌توان زمینه‌های تحول را ایجاد کرد. متأسفانه در مناسبات کاری ما جا افتاده است که اولین و آخرین گزینه بعد از اینکه یک نیروی انسانی کار خود را از دست می‌دهد، مسافرکشی است. بار‌ها هم به چشم خود دیده‌ام و هم از زبان مسافرکش‌ها و تاکسی‌دار‌ها این جمله را در معابر تهران و شهر‌های اقماری شنیده‌ام که «در خیابان‌ها بیشتر از مسافر، مسافرکش وجود دارد.» بسیاری از کسانی که شغل آنها مسافرکشی است به درستی از اینکه شغل آنها غارت شده و هر کسی که کار خود را از دست می‌دهد چنگی به حرفه آنها می‌زند و توازن آن را به هم می‌ریزد، ناراضی‌اند. این وضعیت نمونه‌ای از چالش فرهنگی است که ما در شکل جدید زندگی خود دچارش شده‌ایم، در حالی که خبر دارم هم‌اکنون بسیاری از خانواده‌ها هستند که درآمد خانواده کاملاً به یک شغل خانگی که در طول زمان به پایداری رسیده متکی است، اما خیلی از ما از این موضوع بی‌خبر هستیم یا آن را یک استثنا قلمداد می‌کنیم، ضمن اینکه شغل خانگی در گذشته تاریخی و فرهنگی ما سابقه‌ای درخشان دارد. مثلاً در سبک زندگی روستایی ما کشاورزانی که در فصل‌های پاییز و زمستان به نسبت کار کم‌تری نسبت به دو فصل پیشین داشتند، زمان‌های فراغت خود را به سمت تولید خانگی به ویژه در حوزه صنایع دستی سوق می‌دادند. 
از این زاویه، سیاستگذاران و برنامه‌ریزانی که در این باره مسئولیت دارند و می‌توانند جریان تولید در این حوزه را تسهیل کنند، و چه رسانه‌ها که با برجسته‌سازی نمونه‌های درخشان ایرانی نشان دهند چگونه داشتن نقشه راه، استمرار و اصلاح مداوم محصول یا خدمت می‌تواند نه تنها کسب‌وکار خانوادگی را به نجات یک خانواده بکشاند، بلکه گاهی حتی شرایطی را پدید آورد که یک حرفه خانوادگی در نهایت ایفاگر نقشی مهم در اقتصاد کلان کشور باشد. 

 غول‌ها و برند‌های تجاری که از خانه‌ها برخاستند
زهرا انصاری، کارشناس ارشد کارآفرینی و مشاور کسب‌وکار در این باره به «جوان» می‌گوید: کسب‌وکار‌های خانوادگی رویه‌ای مرسوم در تمام دنیاست که به ویژه در دوره‌های بحرانی اقتصاد ظرفیت‌های درخشانی از خود به نمایش گذاشته است. غول‌های بزرگ اقتصادی و بسیاری از برند‌های معروف دنیا از گذشته تا امروز از دل کسب‌وکار‌های خانوادگی بیرون آمده‌اند، کسب‌وکار‌هایی که گاه سرمایه خود را در بازه‌های چندصدساله و با سنت و قواعد خانوادگی نسل به نسل به فرزندان خود منتقل کرده‌اند. کسب‌وکار‌هایی که حاوی نوعی تربیت مالی و فرهنگی است، افرادی که رمز و راز تولید و تجارت را نسل به نسل منتقل می‌کنند، کسب‌وکار‌هایی که با جنس و منش کسب‌نوکیسه‌ها که عموماً ثروت‌هایی بادآورده، رانتی و هیجانی است و مثل دولت مستعجل به سرعت به خاموشی می‌گراید، متفاوت است. 
جست‌وجویی ساده در میان محتوایی که در این باره تولید شده نشان می‌دهد برند‌های معروف اروپایی، امریکایی و آسیایی که از دنیای خودرو تا لوازم خانگی، صنعت غذا و امثال آن فعالیت می‌کنند، کسب‌وکار‌هایی خانوادگی‌اند. فورد، غول و نماد خودروسازی امریکا مثالی در این باره است یا سامسونگ نماد صنعت کره جنوبی، مثال‌ها در این باره متعدد است. 
 جست‌وجوی «نقطه امن» در کسب‌وکار
از این کارشناس حوزه کارآفرینی می‌پرسم که چرا کسب‌وکار‌های خانوادگی پله صعود بسیاری از برند‌های معتبر تجاری دنیا بوده است. او در این رابطه می‌گوید: ما آدم‌ها همواره در نقطه شروع که نقطه ریسک و خطر است، ناخودآگاه دنبال امنیت می‌گردیم. در شروع یک کسب‌وکار شما به یک مکان و موقعیتی وارد می‌شوید که برآورد روشنی درباره آن ندارید، بنابراین ترجیح می‌دهید امن‌ترین آدم‌ها را با خود به آنجا ببرید. 
او می‌گوید: وقتی یک کسب‌وکار متولد می‌شود، ما معمولاً آدم‌هایی را از دور می‌بینیم که در مکانی تند و تند جلسات پشت سر هم ترتیب می‌دهند و حرف‌ها و ایده‌هایی رد و بدل می‌شود. تخصص‌های مختلفی گرد هم می‌آیند، سرمایه‌های مالی جمع می‌شوند تا مثلاً کالا یا خدمتی عامه‌پسند روانه بازار شود. آنچه بیشتر به چشم می‌آید گرد هم آمدن «سرمایه مالی، تخصص فنی و ایده خلق محصول» است، اما وقتی نگاهی مختصر به شرکت‌ها و استارتاپ‌هایی می‌اندازیم که به سرعت از بازار کار محو می‌شوند، متوجه موضوعی مهم می‌شویم: این شرکت‌ها کم و کسری چندانی در سرمایه مالی، ایده یا پشتیبانی تخصصی و فنی نداشتند؛ مثل تیم‌های بزرگ ورزشی که هرچه ستاره وجود دارد از گوشه و کنار جهان جمع می‌کنند و بودجه‌های کلانی هزینه می‌کنند، اما در نهایت به موفقیت نمی‌رسند. 
پس شما می‌گویید تیم‌های کاری متکی به تعامل و اعتماد متقابل هستند و از این نظر خانواده چنین مؤلفه مهمی را در اختیار کسب‌وکار قرار می‌دهند؟
زهرا انصاری در این باره می‌گوید: همچنان که اشاره کردم، وقتی می‌خواهیم کسب‌وکاری را آغاز کنیم، وارد فضای پرخطری می‌شویم، اصطلاحاً پایمان را از نقطه امن خود بیرون می‌گذاریم. در کارآفرینی اصطلاحی وجود دارد به نام «اقیانوس‌های قرمز و اقیانوس‌های آبی» (Red Ocean, Blue Ocean). اقیانوس‌های قرمز مربوط به فضا‌های کسب‌وکاری است که شما در آنها پر از رقیب هستید و باید با طیف متنوعی از رقبایی که پیش از شما به بازار ورود کرده‌اند، تجربه بیشتری نسبت به شما دارند، شبکه‌های مشتریان خود را قبل از شما چیده‌اند، رقابت کنید؛ معلوم است که شرایط تا چه اندازه می‌تواند هراس‌آور باشد. اما حتی اگر شما وارد اقیانوس‌های آبی شوید، یعنی فضایی که رقیب چندانی در آن حوزه ندارید (مثل وقتی که کسب‌وکار‌های اینترنتی در آغاز دوره شکل‌گیری خود بودند)، باز آنجا هم شما با چالش‌هایی مواجه می‌شوید که بیشتر از اینکه از سمت رقبا باشد، از ناحیه شبکه‌سازی و معرفی درست محصول و بی‌میلی آغازین جامعه نسبت به شکل جدید ارائه محصول و خرید است. بنابراین همچنان باید با انواع هراس‌های واقعی و ذهنی مواجه شوید، چون آغاز یک کسب‌وکار مصادف است با آغاز رفت‌وآمد به جا‌هایی که قبلاً به آن جا‌ها نمی‌رفتیم، آغاز مکالمه و ارتباط با آدم‌هایی که قبلاً با آنها هیچ ارتباطی نداشتیم، آغاز رفتار‌ها و عادت‌هایی که قبلاً در ما نبوده است. همه این اتفاقاتی که در شرایط جدید پدید می‌آید برای خیلی از ما به ویژه آدم‌هایی که درون‌گراتر هستند و کم‌تر تمایلی به شکل‌گیری شبکه‌های پیوندی جدید دارند، آزاردهنده است. 
از طرفی کسی حتی با دقیق‌ترین بیزینس پلن‌ها و پیش‌بینی‌ها در فضای اقتصاد خرد و کلان به درستی نمی‌داند چه اتفاقاتی خواهد افتاد، به ویژه در شرایطی که امروز در آن قرار داریم. بنابراین هر لحظه این امکان وجود دارد که آدم‌ها در فضای پرتلاطم کسب‌وکار صدمه‌های جدی بخورند. پس وقتی ایده کسب‌وکار در ذهن یک بنیانگذار شکل می‌گیرد، او مجبور است همزمان همه آن متغیر‌ها را بپذیرد. بنابراین طبیعی است که دنبال یک لنگرگاه و نقطه اطمینان‌بخش بگردد. در واقع موقعیت ما موقعیت افرادی است که ترجیح می‌دهند وقتی ناگزیرند در یک فضای ناآشنا، غریبه و ناامن حضور پیدا کنند، همراه آشنایان و نزدیکان خود باشند. 
بنابراین کسب‌وکار‌های خانوادگی فقط یک فضای تجاری و اقتصادی نیستند، بلکه به مثابه یک روان‌درمانی و تراپی نیز عمل می‌کنند. گرچه همه خانواده‌ها از این نظر در یک سطح قرار ندارند؛ خانواده‌هایی که تعامل و همدلی و هنر گفت‌و‌گو پیش‌تر در آنها شکل گرفته، در این باره موفق‌تر ظاهر می‌شوند. می‌خواهم بگویم که قضیه صرفاً مربوط به یک پیوند خونی نیست، چون خانواده‌هایی هم هستند که کسب‌وکار‌ها در آنها به سرعت به اختلاف و افول می‌رسد. 

 زنانی که با کسب خانگی، خانه را نجات می‌دهند
یکی از مهم‌ترین کارکرد‌های کسب‌وکار‌های خانوادگی که جا دارد مورد توجه متولیان قرار گیرد، نقش پررنگ آنها در حفظ خانواده‌ها در شرایط بحرانی است. به عبارت ساده، کسب‌وکار‌های خانوادگی در شرایط بحرانی اجازه نمی‌دهند که خانواده‌ها به فروپاشی برسند. نقش زنان به ویژه در این باره بسیار برجسته است. ماحصل گفت‌و‌گو‌ها و تعاملات چندین ساله من با افرادی که در خانه‌های خود در تهران، کرج و شهر‌های اقماری صنایع دستی تولید می‌کنند و محصولات خود را برای فروش به بازار هفتگی صنایع دستی در تهران می‌آورند، نشان می‌دهد که زنان بخش قابل توجهی از این کارآفرین‌ها را تشکیل می‌دهند. فرمول تقریباً یکنواختی در زندگی آنها وجود دارد: خانواده با ورشکستگی مالی مرد خانواده تا مرز فروپاشی جلو رفته است، اما این زنان بوده‌اند که بسته به مهارت یا هنری که از قبل داشته‌اند یا در حین بحران مهارتی کسب کرده‌اند، با موادی که دور و برشان بوده (از کاموا بگیرید تا چوب، پارچه، شیشه، مواد اولیه زیورآلات، رنگ و موادی از این دست) به خلق محصول بازارپسند رسیده‌اند. به این ترتیب چالش پیش‌آمده را در زندگی‌شان مهار کرده‌اند. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *