
مروری بر سرنوشت فلسطین؛
خانهای که از نقشه پاک نشد
دستی به دیوارهای خانهام کشیدم و دلم از ترس جواب، لرزید. آدم چطور میتواند از درها و دیوارها و پنجرهها و زندگیای که لابهلای تاروپود خانهاش بافته دل بکند؟ چطور ممکن است که درِ خانهات را قفل کنی و مثلا کلیدش را بدهی به دشمن و بعد بتوانی تحمل کنی که صاف بایستد روبهرویت و بگوید تو سرزمین نداری؟!
سرویس میهن و مقاومت خبرگزاری کتاب ایران(ایبنا)- حنان سالمی: روزی کتابی به دستم رسید که من را وادار کرد بیشتر به خانهها فکر کنم. به خاطر همین سر هر کوچه که میرسیدم، کتاب را میبستم و به خانههایش زل میزدم و با خودم فکر میکردم که چرا بعضی خانهها را نمیشود خراب کرد؟ میشود دیوارهایشان را فرو ریخت، پنجرههایشان را شکست، درختهایشان را برید و حتی نام کوچهشان را عوض کرد؛ اما مطمئن بودم خانه، اگر یکبار جایی در حافظه آدم ساخته شده باشد، دیگر با هیچ بلدوزری خراب نمیشود. میماند؛ گاهی در یک عکس قدیمی، گاهی در لحن پیرمردی که هنوز اسم روستایش را با همان لهجه کودکی تلفظ میکند و گاهی در کلیدی که سالهاست هیچ دری را باز نکرده، اما صاحبش هنوز آن را توی جیبش قایم کرده است.
این کتاب، زندگی فلسطین است
