خاطرهای از زبان مهرداد دبیری – نورهای مزاحم روی عکس!
تیرماه سال ۷۲ خیلی تصادفی، آقای بیضایی را در فرهنگسرای بهمن ملاقات کردم. یک کنسرت موسیقی برگزار شده بود با جوانانی که درام و گیتار و … میزدند، که در آن روزگار خیلی غریب بود. قضیه را با او {بهرام بیضایی} مطرح کردم و ایشان هم خیلی لطف کردند و من را پذیرا شدند. آدرس منزلشان را دادند که بروم {از ایشان} عکاسی کنم.
چند روز بعد به من وقت دادند و خدمتشان رسیدم. جوانتر بودیم و جسارت بیشتری داشتیم. تصمیم گرفتم یک «دبل اکسپوز» بگیرم. من به شکل آنالوگ کار میکردم و اصلا تصویر {موقع عکاسی} دیده نمیشود. گفتند که میخواهی چه کار کنی و ایدهات چیست. اول فکر کردند مینشینند روی صندلی و من عکس ازشان میگیرم و میروم. گفتم میخواهم که پرتره متفاوتی از شما داشته باشم. گفتم که میخواهم شما از درون خودتان بیایید بیرون، یک نگاه روشن به گذشته داشته باشید و یک نگاه مبهم و تیره به آینده. جالب بود که گفتند خوب، این را چطور میخواهی بگیری. این قسمت سخت ماجرا بود چون این افراد با سینما و عکاسی خیلی آمیخته هستند، و به مسئله اجرا هم فکر میکنند. بعضی وقتها ایدهای دارید که وقتی بحث اجراش پیش بیاید ممکن است اصلا عملی نباشد.
