خاطره‌بازی با رهروان شب بی‌آر‌تی

چند ایستگاه خاطره‌بازی با رانندگان شیفت شب اتوبوس‌های بی‌آر‌تی

خاطره‌بازی با رهروان شب بی‌آر‌تی

چند ایستگاه خاطره‌بازی با رانندگان شیفت شب اتوبوس‌های بی‌آر‌تی

به گزارش مجله خبری نگار، پشت غربیلک فرمان اتوبوس آلبالویی‌رنگ دوکابین ١٨متری بی‌آرتی نشسته و نگاه خود را به داشبورد عریض مقابلش دوخته است. قهوه پرمایه ته استکان را سر می‌کشد تا مبادا شیفت شب را خوابدار ممتد کند. همین که تلخی قهوه از کام به ابرو‌های تنک و جبین پرشکنش می‌رسد، نگاهش آویز آونگ آینه وسط را می‌یابد. بی‌وقت، مردی میانسال که در پی‌اش زنی پریشان‌حال روان است، متصل مشت بر شیشه و در اتوبوس می‌کوبد. با فشردن کلیدی از میان چندین کلید همان داشبورد عریض، در را باز می‌کند. مرد میانسال در دم عکسی پیش می‌آورد: «تو را به قبله‌ات قسم این طفل را دیده‌ای؟!» افاقه‌ای که قدر و مقدار کافئین آن استکان قهوه چگال نکرد، این پیشامد ناگاه کرد و چرت از سر رسول پراند. در این لحظه چشم‌هایش را تیز و تنگ می‌کند و خاطرش را می‌فرستد به شب رفته که پسربچه خندان در عکس را انتهای اتوبوسش زار و نزار، نظر کرده بود. رسول و بسیاری دیگر از رانندگان اتوبوس‌های شهری به‌ویژه شوفران سال‌دیده خطوط بی‌آرتی پایتخت در شیفت شب برابر این اتفاق و ماجرا‌های غیر، بس از سر گذرانده‌اند. بسی قصه‌ها و روایت‌ها که دیرگاه شب‌های خلوت خیابان‌های شهر، وصله پینه پیشه‌شان است. دیرگاهی به آن اوقات که عقربه‌های ساعت از ۲۰ شب تا ۷ صبح بعد کشیده می‌شوند و هر گاهش نیز به داستان‌های خوش و ناخوش مسافران شب‌باز اعم از جاماندگان، شاغلان شب‌هنگام و کاسبان سحرخیز، بی‌خانمانان و شماری شوریده جسم و جان سرمی‌آید. این یکی از ده‌ها شرح وضع و حال رانندگان سامانه اتوبوس‌های تندروست که شیفت شب را به اجبار یا اختیار برای شب‌روی و امرارمعاش برگزیده‌اند. آنها رانندگان مرکب‌های تندروی شهر هستند که، چون شب‌بیز تیز پا در می‌تازند.

منبع  : نگار مگ

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *