خاطره‌ای از فیلم محمد(ص) که اشک همه را در آورد

وقتی در ایتالیا برای مذاکرات نهایی به منزل ویتوریا رفتم، او از ما استقبالی گرم و پذیرایی کرد. از او پرسیدم که چطور شد که اینگونه با آغوش باز همکاری در این پروژه را پذیرفتید. او با لبخندی روی شانه ام زد و گفت: فکر کنید من دعوت شده ام.
وقتی در ایتالیا برای مذاکرات نهایی به منزل ویتوریا رفتم، او از ما استقبالی گرم و پذیرایی کرد. از او پرسیدم که چطور شد که اینگونه با آغوش باز همکاری در این پروژه را پذیرفتید. او با لبخندی روی شانه ام زد و گفت: فکر کنید من دعوت شده ام.

منبع  : بولتن نیوز

برای مشاهده کامل مطلب کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *