در طول تاریخ، حکمرانی بر پایه سنتهایی بنا شده است که به قدرت سلسلهمراتبی، تجربه شخصی، شهود مدیریتی و اقتدار ناشی از جایگاه متکی بودهاند. در این چارچوب، مرزهای سازمانی روشن و قابل تعریفاند؛ درون سازمان، قابل شناسایی و تحت کنترل است؛ بیرون، قابل پیشبینی و مهار. تصمیمگیری در این مدل، ترکیبی از عقل سلیم و تجربه فردی مدیران تلقی میشود. اما در عصر دادهمحور، این مرزها بهتدریج محو میشوند.
اگر حکمرانی سنتی را بتوان به ساختار یک دژ تشبیه کرد؛ با دیوارهایی بلند برای حفاظت، دیدهبانهایی برای مراقبت، و شاهنشینی برای فرماندهی در حکمرانی دادهمحور، با معماری یک شبکه؛ منبع باز، شفاف، تعاملی و خودسازمانیافته روبرو هستیم. دادهها، کارکرد دیوارها را از میان بردهاند؛ اکنون هر سیگنال بیرونی میتواند به تصمیمی درونسازمانی شکل دهد، و هر حرکت داخلی، بازتابی بیرونی بیابد.
