
ساعد نیوز: در این ویدئو با داستان شیرین و باحال ملانصرالدین و ماجرای نماز صبح همراه ما باشید. حکایتی شنیدنی و طنزآمیز از تنبلی شیرین ملا در یک بامداد که برای فرار از بیدار شدن، منطق و قوانین طبیعت را به کل زیر سوال میبرد! با ما همراه شوید تا ببینیم ملا چطور جواب همسرش را میدهد.
به گزارش سرویس فرهنگ و هنر ساعد نیوز، در یکی از روزها ملانصرالدین صبح تا عصر به سختی کار کرد. شب که شد خسته به خانه برگشت، شامی خورد و بدون معطلی رختخوابش را انداخت تا بخوابد. هنوز خوابش نبرده بود که با خود گفت: «خواب، برادرِ مرگ است. با این خستگیِ زیاد، نکند صبحِ زود نتوانم از خواب بیدار شوم و نماز صبحم قضا شود.»
برای اینکه صبح خواب نماند، سرش را از زیر لحاف بیرون آورد و به زنش گفت: «فردا صبحِ زود که از خواب بیدار شدی، مرا هم بیدار کن تا نماز صبحم را بخوانم.» زنِ ملا گفت: «باشد، این کار را میکنم.»
شما هم مثل ملا واسه بیشتر خوابیدن قوانین طبیعت رو زیر سوال میبرید؟😂 عجیبترین بهانهتون واسه بیدار نشدن رو برامون بنویسید.
