برادر شهید: ساعت ۵ صبح روز ۳۱ خرداد داشتم حاضر میشدم به سرکار بروم که تلفنم زنگ خورد. سه خواهرزادهام سپاهی هستند، پدرشان تماس گرفته بود. تا صدایش را شنیدم و اینکه آن وقت صبح زنگ زده بود، فهمیدم اتفاقی افتاده است. گفتم مربوط به سجاد میشود؟ گفت: بله او را زدهاند، شهید شده و پیکرش را به بهشت زهرا (س) میآورند. سجاد پیش از شهادتش گفته بود که احتمال شهادتم زیاد است
جوان آنلاین: ماجرای ایستادگی رزمندگان پادگان امام علی (ع) خرمآباد در جنگ تحمیلی ۱۲ روزه و شلیک دهها فروند موشک به سمت سرزمینهای اشغالی به رغم بمباران این پادگان، از حکایتهای شنیدنی است که این روزها در فضای مجازی بسیار روی آن صحبت میشود. رزمندگان خرمآباد اگرچه چند شهید تقدیم کردند، اما توانستند زخمهای کاری به دشمن متجاوز صهیونیستی وارد کنند. شهید سجاد مدهنی یکی از همین رزمندگان بود که بامداد ۳۱ خرداد به شهادت رسید. او که در یک خانواده پرجمعیت به دنیا آمده بود، در کودکی پدرش را از دست داد و از همان زمان با سختیهای روزگار آبدیده شد. سجاد پس از خدمت سربازی وارد سپاه شد و تا زمان شهادتش سالها در هوافضای سپاه خدمت کرد. در گفتوگو با محمدرضاستوده (مدهنی) برادر شهید و هانیه مدهنی، برادرزاده شهید، فرازی از زندگی و خاطرات او را تقدیم حضورتان میکنیم.
برادر شهید
گویا یک خانواده پرجمعیتی دارید، چند خواهر و برادر هستید؟
با آقا سجاد، ما شش برادر و شش خواهر هستیم. مرحوم پدرمان کارمند منابع طبیعی بود که سال ۷۲ در یک تصادف فوت کرد. آن زمان سجاد که متولد سال ۶۶ است، تازه به مدرسه میرفت. هنوز کودک بود که یتیم شد. درست به سنوسال پسر دوم خودش که او هم در سن هفتسالگی بابا را از دست داده است.
شهید چند فرزند دارد؟
برادرم سهفرزند دارد. پسر بزرگش محمد امسال به کلاس پنجم میرود. پسر کوچکش ماهان به کلاس اول میرود و دخترش مارال فقط سه سالونیم دارد. شهید به سن و سال ماهان بود که یتیم شد و حالا از قضای روزگار، ماهان هم در همان سنوسال پدرش را از دست داده است.
