حماسه ندا سلیمی در بیمارستان بمباران‌شده

در روز‌هایی که صدای انفجار، ریتم ناآرام شهر را می‌ساخت و بیمارستان‌ها دیگر پناهگاهی مطمئن نبودند، ویدئویی کوتاه از دل یک فاجعه، به بلندترین روایت انسانیت تبدیل شد

در روز‌هایی که صدای انفجار، ریتم ناآرام شهر را می‌ساخت و بیمارستان‌ها دیگر پناهگاهی مطمئن نبودند، ویدئویی کوتاه از دل یک فاجعه، به بلندترین روایت انسانیت تبدیل شد

جوان آنلاین: در روز‌هایی که صدای انفجار، ریتم ناآرام شهر را می‌ساخت و بیمارستان‌ها دیگر پناهگاهی مطمئن نبودند، ویدئویی کوتاه از دل یک فاجعه، به بلندترین روایت انسانیت تبدیل شد؛ پرستاری که در میان دود و ریزش سقف، نوزادان تازه‌متولدشده را در آغوش گرفت تا به جهان یادآوری کند حتی در دل جنگ، زندگی هنوز اولویت دارد. 
تهران، شهری که همیشه به شلوغی و زندگی شناخته می‌شد، آن روز چهره دیگری داشت؛ خیابان‌ها زیر سایه اضطراب و ساختمان‌ها در لرزش انفجار، اما شاید هیچ‌جا به اندازه یک بیمارستان، این تضاد میان «مرگ» و «زندگی» را عریان نکرد. 
بیمارستان خاتم‌الانبیا، جایی که باید امن‌ترین نقطه برای تولد زندگی باشد، ناگهان در معرض خشونتی قرار گرفت که مرزی نمی‌شناخت. انفجار، شیشه‌ها را شکست، سقف را لرزاند و لحظه‌ای کافی بود تا نظم آرام بخش نوزادان، به صحنه‌ای از بحران بدل شود. در همین نقطه، روایت آغاز می‌شود؛ نه از صدای بمب، بلکه از تصمیمی که در دل همان صدا گرفته شد. ندا سلیمی، پرستار بخش نوزادان، در میان آن آشوب، انتخابی کرد که شاید ساده به نظر برسد، اما در واقع دشوارترین تصمیم ممکن بود: نجات دیگران، پیش از نجات خود. نوزادانی که برخی‌شان کمتر از یک ساعت از تولدشان گذشته بود، بی‌پناه‌ترین موجودات آن لحظه بودند؛ نه توان دویدن داشتند، نه حتی درکی از آنچه رخ می‌دهد. او، اما درنگ نکرد. دست‌هایش، به جای لرزیدن از ترس، به کار افتاد؛ سیم‌های دستگاه‌ها را جدا کرد، یک، دو، سه نوزاد را در آغوش گرفت و از میان گرد و غبار و اضطراب، به سمت راهی برای نجات حرکت کرد. این فقط یک حرکت نبود؛ یک «تعریف» بود از انسانیت. 

 لحظه‌ای که شهر نفسش را نگه داشت
آنچه در ویدئو دیده شد، تنها چند ثانیه بود، اما پشت آن ثانیه‌ها، دنیایی از تصمیم و فداکاری نهفته بود. وقتی تصویر در شبکه‌های اجتماعی منتشر شد، خیلی زود مرز‌ها را پشت سر گذاشت. کاربران در سراسر جهان، نه فقط یک صحنه، بلکه یک حقیقت را دیدند: در برابر خشونت عریان، هنوز هم انسان‌هایی هستند که زندگی را انتخاب می‌کنند. 
این ویدئو، دو روایت را همزمان به نمایش گذاشت؛ از یک‌سو چهره بی‌رحم جنگ که حتی به بیمارستان و نوزادان رحم نمی‌کند و از سوی دیگر، چهره‌ای از ایران که در آن، پرستاری با دستان خالی، به اندازه یک سپر دفاعی عمل می‌کند. 

 امانت‌هایی که باید می‌ماندند
خود ندا سلیمی، روایت را ساده‌تر از آنچه هست تعریف می‌کند: «نوزاد‌ها امانت بودند.» همین یک جمله، شاید خلاصه تمام آن حماسه باشد. در لحظه‌ای که مرگ در چند قدمی ایستاده، دیدن «امانت» به جای «بار»، یعنی عبور از خود و رسیدن به دیگری. او می‌توانست فرار کند. می‌توانست مانند بسیاری، به دنبال پناهگاهی برای خود باشد، اما نماندن، در قاموس او جایی نداشت. ماند تا چند زندگی بماند و شاید همین «ماندن» است که از یک انسان عادی، یک قهرمان می‌سازد. 

 بازگشت زندگی از دل آتش.
اما روایت به خروج از بخش ختم نمی‌شود. لحظه‌ای که نوزادان به مادرانشان بازگشتند، شاید اوج این داستان بود. مادرانی که با ترس از دست دادن، اشک می‌ریختند، ناگهان فرزندانشان را در آغوش گرفتند. آنجا، میان اشک و لبخند، زندگی دوباره معنا شد. این همان لحظه‌ای است که شهر، دوباره نفس می‌کشد. 

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *