
اقتصاد۲۴- کارگران ایران پیش از جنگ، در میدان نبردی خاموش با قراردادهای موقت، دستمزدهای ناکافی و… دست و پنجه نرم میکردند. جنگ مختصات این نبرد را تغییر داد؛ «فورسماژور» جای مطالبات معیشتی را گرفت، تعلیق حقوق و تعدیلها شتاب گرفت و رکود و بیکاری، سنگینترین هزینه را بر دوش نیروی کار گذاشت.
تابستان ۱۴۰۵، تابستانی داغ و پرالتهاب برای بازار کار ایران است. برای درک آنچه امروز در کف کارخانهها و کارگاههای حاشیه شهرها میگذرد، صرفاً نگاه کردن به آمارها و بخشنامههای دولتی کافی نیست؛ باید تقویم را ورق زد و به روزهای پایانی سال ۱۴۰۴ برگشت. روزهایی که هنوز سایه جنگ و بمباران بر سر زیرساختهای کشور نیفتاده بود، اما طبقه کارگر در یک نبرد خاموش و هرروزه برای زنده ماندن دستوپا میزد.
در آن روزها، پیش از آنکه آژیرهای خطر به صدا درآیند، واقعیتِ عریان و تلخِ بازار کار خود را در تسلط ۹۰ درصدی قراردادهای موقت نشان میداد. شکاف میان حداقل دستمزد مصوب و هزینه واقعی یک خانوار کارگری به مرز وحشتناک ۶۵ درصد رسیده بود و خواستههای کارگران، نه مطالبات بلندپروازانه، که به بدیهیترین حقوق انسانی تقلیل یافته بود. کارگری که ماهها حقوق نگرفته بود، تنها میخواست دستمزد معوقهاش را بگیرد تا شرمنده خانوادهاش نباشد؛ یا کارگر دیگری که سالها در یک کارگاه عرق ریخته بود، التماس میکرد که قانون نیمبند طبقهبندی مشاغل برایش اجرا شود تا شاید چند صد هزار تومان به حقوقش اضافه شود. رهایی از دست پیمانکاران واسطههایی که خون کارگر را در شیشه کرده بودند، سقف آرزوهای بسیاری از نیروی کار شده بود. در واقع، پیش از آنکه اولین موشکها شلیک شوند، کارگران در یک نبرد فرسایشی برای جلوگیری از سقوط به زیر خط فقر مطلق قرار داشتند.
