سرداری که وقارِ سیما و نگین انگشترش، پیام آور صلح و امنیت برای منطقهای بود که به وسعت تاریخ، سینهای شرحه از هول و هراس و افراط و خشونت طلبی داشت. او به راستی سردار دلها بود؛ نگاه نافذ، شخصیت کاریزماتیک و کلام گیرایی که سمفونی امیدبخش صلح را برای نسلی جنگ زده و مصیبت دیده از جنایات تروریست ها، روایت میکرد؛ و عاقبت پس از عمری مجاهدت، طعمه تروریسم دولتی گردید، و سعادتمندانه، جام شیرین شهادت نوشید و بر بال ملایک نشست.
اما این جنایت وقیحانه و بزدلانه که شرافت مقاومت را هدف گرفت، زخمی عمیق بر پیکر آزادیخواهان جهان برجای گذاشت؛ زخمی که محتاج مرهم است؛ خونی که خونبها میطلبد و نزدیک است که مشتهای گره کرده از سوی ملتهای آزاده جهان بر دهان نمایندگان استکبار و استثمار که آمرین و عاملین این جنایت بوده اند نثار شود و تصویر اقتدار پوشالین آن جنایتکاران را در قاب عبرتها به چهارمیخ تاریخ کشد.
ایالات متحده که پیش از این شمشیر از رو بسته و مدعی مبارزه در راه حقوق بشر بود، اینک تیغ ناجوانمردی را از پشت بر پهلوی حقوق بشر فرود آورد و از همه خط قرمزها عبور کرد. استدلال دروغین و خیال پردازانه مقامات رسمی این کشور در ترور سردار سلیمانی عزیز و همراهان وی، اقدامی پیشگیرانه و پیشدستانه با هدف ممانعت از عملیات خشونت آمیز علیه منافع آنها اعلام شد؛ حال آنکه همه عالم بر این توجیه مضحک خندیدند و امران و مباشرت این جنایت بین المللی هیچ سند و مدرکی برای این فریب و فرافکنی محض ارائه نکردند و این در حالی است که هیچ بهانهای هم، اقدام ماهیتاً تروریستی آمریکا را در این زمینه توجیه نخواهد کرد.
