حرمله‌های زمان گلوی پسرم علی‌اصغر را دریده بودند

وقتی خودمان را به بیمارستان رساندیم و دکتر‌ها بالای سرش رسیدند، فهمیدم کار از کار گذشته است. حرمله‌های زمان، گلوی پسرم علی‌اصغر را دریده بودند. وقتی که شهید شد و رفتم برای وداع با او، همه پیکرش غرق خون بود. نامرد‌ها جای سالم نگذاشته بودند. قلب، گلو، دست و پا... گلوی خونینش را بوسیدم و گفتم هدیه‌ات کردم به همان طفل شش ماهه

وقتی خودمان را به بیمارستان رساندیم و دکتر‌ها بالای سرش رسیدند، فهمیدم کار از کار گذشته است. حرمله‌های زمان، گلوی پسرم علی‌اصغر را دریده بودند. وقتی که شهید شد و رفتم برای وداع با او، همه پیکرش غرق خون بود. نامرد‌ها جای سالم نگذاشته بودند. قلب، گلو، دست و پا… گلوی خونینش را بوسیدم و گفتم هدیه‌ات کردم به همان طفل شش ماهه

منبع  : جوان آنلاین

برای مشاهده متن کامل خبر کلیک کنید

اشتراک‌گذاری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *