
امسال قصه عجیبی با خود دارد. در آستانه محرم، ناگهان آن که ظاهرا اعتقاد به سرزمین موعود یهود و کلیم الله دارد، با فتنه انگیزی آنکه می گوید پیرو آیین مسیح مهربانی است، به سرزمینی اسلامی تجاوز می کند!
امسال، محرم را نه فقط در روضهها، که در بغض سنگینِ کوچه پسکوچههای شهر دیدم. در چهرهی مادرانی که بر سینه اگر می زدند، رسم عزا برگزار نمی کردند. خود تجسم عزا بودند.پسرانشان را به خاک سپردهاند، اما هنوز قامتشان را خم نکردهاند.

عاشورا و محرم دیگر فقط عزاداری نیست. محرم، خود ما بودیم؛ آه چرا این ماههای حرام تمام نمی شود؟ آن پدر قائمشهری را دیدی؟ مثل کوه مانده بود ولی از قله اش، مذاب آتشفشان بیرون می ریخت.
من تازه پی برده ام به معنای مظلومیت. شده بود که حتی از این واژه بدم بیاید. اما حالا درک دیگری از این واژه دارم؛ مظلومیت، آن واژه هراسان و ضعف نیست؛ آن شمشادی است که تبرها بر تنومندی اش می زنند و او سر به آسمان با رگ و ریشه اش می گوید: خدایا تو شاهد باش. همین. این، مظلومی است که ستمگر را هراسان میکند.
دشمن همیشه بهانه میسازد. مثل کودکی لجب پدر تو را بشناسم و علاقمند او باشم، از همان لحظه، محبتی بین من و تو ایجاد میشود و هر وقت که همدیگر را دیدیم عمدتاً درباره پدر صحبت خواهیم کرد. به همین راحتی. همه بشریت ظاهرا خدا را میپرستد و عشق به خدا دارد، اما چرا هیچگاه محبتی بین ما ایجاد نشد؟ جوابش پیداست؛ از میان ما، انگارخدا پرستی رخت بربسته است. فکر می کنیم که هستیم اما بیشتر ما، عاشقِ خدایِ واقعی نیستیم؛ عاشقِ تصویرِ کوچکی هستیم که در خودمان ساختهایم. بشر مدرن آگاه، اتفاقا در برترین دوره بت پرستی نفس می کشد.
امروز، شاید وقتِ آن رسیده که همه، از شرق تا غرب، و در همه عبادتگاهها، یک لحظه سکوت کنند.سکوتی که در آن، فقط صدای وجدانها شنیده شود. شاید اگر یک بار، فقط یک بار، به جای سیاست، به انسانیت فکر کنیم، دنیا جای بهتری شود….
می دانم، این حرفها، بیشتر شاعرانه به نظر خواهند رسید تا واقعی. خواهند گفت شاعرانه ای است خطاب به ترامپ و سران جهان. در حالی که واژه هایش را من درد کشیدم. درد ملموس.
*دبیر اجتماعی تابناک
