در سالهای اخیر، شکاف میان نسل زد و رسانههای رسمی ایران، از سینما و تلویزیون گرفته تا سازوکارهای فرهنگی به یکی از جدیترین دغدغههای حوزه رسانه تبدیل شده است. نسلی که زیست روزمرهاش در فضای دیجیتال، شبکههای اجتماعی و پلتفرمهای جهانی شکل میگیرد، دیگر نه با الگوهای کلاسیک روایت ارتباط برقرار میکند و نه با رسانههایی که همچنان به زبان دهههای گذشته با او سخن میگویند.
سؤال محوری اینجاست: آیا نسل زد از سینما و تلویزیون فاصله گرفته، یا این رسانهها هستند که از درک زیست ذهنی و عاطفی این نسل بازماندهاند؟ چرا در حالی که در جهان نیز الگوی مصرف رسانهای نسل زد تغییر کرده، در ایران این فاصله عمیقتر و به نظر غیرقابل ترمیم میرسد؟ نقش سیاستگذاری، مدیریت رسانه و محتوا در شکلگیری این گسست چیست و آیا هنوز فرصتی برای بازسازی اعتماد و ارتباط وجود دارد؟
