۱۴۰۳/۱۰/۰۷
معاشرت انسان با انسانهای دیگر کاملاً طبیعی است و یک انگیزه فطری دارد. انسان طوری آفریده شده است که از دیدن هم نوعان خود خرسند میشود. اگر کسی مدّتی با دیگران ارتباطش قطع شود، شکنجه بزرگی برای او خواهد بود.
از این جهت زندان یک مجازات است که ارتباط انسان با هم نوعانش قطع میشود و در نوع شدید آن حتّی به زندانی اجازه نمیدهند که انسانهای دیگر را ببیند. اگر کسی به این حالت مبتلا شد، میفهمد که دیدن انسانهای دیگر چه نعمت بزرگی است. این گونه خلقت حکمتهایی دارد؛ چراکه بسیاری از کمالات انسان در سایه زندگی اجتماعی و در ارتباط با دیگران پیدا خواهد شد. در ابتدا ارتباط با پدر و مادر و در مرحله بعد با معلم و رفیق و سایر انسانهاست، که از آن برای دنیا و آخرت استفاده میکند. اگر انسان بخواهد به تنهایی زندگی کند، هم به مشقّت خواهد افتاد و معلوم نیست تا چه اندازه میتواند به زندگی ادامه دهد و هم به کمالات روحی و انسانی نخواهد رسید.
ممکن است کسی بگوید در تنهایی مشغول عبادت میشویم. ولی اگر تنها بودیم چگونه متوجّه میشدیم که عبادتی در کار است و چگونه باید آن را انجام داد؟ خدا انسان را به گونهای آفریده که تکاملش با دیگران ارتباط داشته باشد؛ یعنی هر انسانی را برای انسان دیگر نعمت قرار داده است و این انگیزه را هم به طور فطری در انسان نهاده تا با دیگران معاشرت کند. البتّه این تمایلات در افراد گوناگون، مختلف است و ویژگیهای انسانها از لحاظ مراتب، تفاوت دارد. هم قوای شناختی افراد فرق میکند و هم احساسات آنها و هم عواطف و تمایلات شأن؛ امّا اصل آن در همه انسانها وجود دارد. به اصطلاح روانشناسان، بعضی برونگرا هستند و بسیار علاقه مندند که اجتماعی باشند و با دیگران ارتباط داشته باشند و بعضی درونگرا هستند و میل دارند بیشتر تنها باشند و به تفکر بپردازند. این اختلافات کمابیش وجود دارد؛ امّا هیچ انسانی از معاشرت با دیگران متنفّر نیست و اگر کسی از معاشرت بیزار باشد، به خاطر امور عارضی است؛ مثلاً یک دشمنی یا شرّی از طرف مقابل دیده است.
