08 اردیبهشت 1401 – 08:32
در طبقه اول دادگاه زوج جوانی ایستاده بودند که با دیدن سر و وضعشان تصور میکردی برای حضور در یک مراسم عروسی آمدهاند.

به گزارش ایران، دختر جوان که بسیار شیک و امروزی بود ناگهان شروع به فریاد زدن کرد و گفت: تو مرا به خاطر پول خواستی وگرنه دوست داشتن و عشق و عاشقی دروغ بود. همسرش با صدایی آهسته از او خواست آرام باشد و مدام میگفت مرسده جان آرام باش آبرویمان رفت اما دختر جوان بیتوجه به صحبتهای همسرش مدام گریه میکرد و میگفت: تو به من دروغ گفتی تو به خاطر اینکه من ارثیه پدریام را نگرفتم کتکم زدی من دیگه نمیتوانم با تو زندگی کنم همه این مشکلات هم به خاطر مادرت است که مدام تو را تحریک میکند.
پسر جوان گفت: اگر من گفتم ارث پدریات را بگیر چون حقت است باید بگیری.
در حالی که بگومگو بین زوج جوان ادامه داشت، مدیر دفتر قاضی از اتاق بیرون آمد و با صدای بلند اع شد و گفت: توهین و بی احترامی هم حدی دارد حالا که این جوری شد تو باید با من کنار بیایی. اصلاً به جای اینکه ماهی چند میلیون تومان اجاره خانه بدهیم، به خانه مادرم میرویم و در آپارتمان طبقه بالای خانه آنها زندگی میکنیم وگرنه طلاقت میدهم.
همین حرفها باعث شد دوباره جنجال و تنش بین مرسده و محسن بالا بگیرد. قاضی که با این رفتارها متوجه عمق فاجعه در زندگی مشترک زوج جوان شده بود، گفت: به جای این لجبازیهای بچهگانه ۲ ماه مستمر به واحد مشاوره بروید اگر مشکلتان حل نشد و نظر مشاور خانواده هم بر جدایی بود آن وقت حکم طلاق را صادر میکنم فعلاً بیایید این صورتجلسه را امضا کنید نوبت رسیدگی بعدی است.
انتهای پیام
