در همان ایام گاهی نیروهای سپاه را که به مأموریت میرفتند یا در شهر مانور میدادند، میدیدم. از ماندگارترین صحنهها، جوان رعنا و رشیدی بود که پشت ماشین آهوی سپاه، خدمه تیربار کالیبر ۵۰ بود. ابهت او و نحوه ایستادنش پشت تیربار برایم به یادماندنی است. بهرام گیچلو که دوست برادرم هم بود را از همان روزها که اتفاقاً میشناسم، با وقار، مؤدب، محکم و مهربان. شاید یکی از بهانههایی که به سمت بسیج و سپاه میل پیدا کردم، ابهت او و سایر نیروهای سپاه بود
جوان آنلاین: چندی پیش بود که مراسمی برای بزرگداشت یاد و خاطره شهید سردار سرلشکر پاسدار حاج بهرام حسینی مطلق در بیجار کردستان برگزار شد. مراسمی که بهانه آشنایی و همکلامی ما را با همرزمان و دوستان شهید فراهم کرد و ما را بر آن داشت تا روایت مجاهدتهای همرزمان شهید را از زبان دوستانش بشنویم. شهید حاجبهرام حسینی مطلق متولد چهار بهمن ۱۳۴۱ در یکی از روستاهای غرب استان زنجان بود. در اوان کودکی به همراه پدر و مادر برای ادامه زندگی راهی شهرستان بیجار شد. او در جوانی به عضویت سپاه درآمد و بیش از ۲۰۰ ماه سابقه حضور در جبهه حق علیه باطل (مقابله با ارتش عراق و تجزیهطلبان ضدانقلاب) در غرب و جنوب کشور دارد. سردار شهید حاج بهرام حسینی مطلق رفاقت و قرابت زیادی با سردار شهید مهدی ربانی داشت که با شهادت سردار ربانی در بامداد ۲۳ خرداد ۱۴۰۴، در شروع جنگ ۱۲ روزه، بیش از پیش به وضعیت انقطاع از مظاهر دنیا رسید و همواره آرزو داشت ضمن نوشیدن شهد شیرین شهادت، در جوار شهید ربانی به خاک سپرده شود. ایشان در دوره پس از جنگ ۱۲ روزه، به ویژه ناآرامیهای دی ماه سال جاری در مقابله با کودتای امریکایی- صهیونیستی به شدت فعال بود و همواره به عنوان رئیس اداره عملیات به نمایندگی از ستادکل نیروهای مسلح در جلسات شورای امنیت کشور و برخی جلسات دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی شرکت داشتند.
او سرانجام در ۹ اسفند سال ۱۴۰۴ مصادف با دهمین روز ماه مبارک رمضان، هنگام حضور در محل دبیرخانه و جلسه شورای عالی امنیت ملی، با اصابت موشک دشمن صهیونی، به همراه فرماندهان محترم همچون امیر شهید موسوی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح، سردار شهید محمد پاکپور فرمانده کل سپاه پاسداران، امیر عزیز نصیرزاده وزیر محترم دفاع و جمع دیگری از فرماندهان به شهادت رسید.
مانند یک برادر… | راوی: حسین نصراله زنجانی
دانشآموز دوره ابتدایی بودم. بیجار شهر بزرگی نبود، اما پرحادثه. از سال ۵۷ که انقلاب پیروز شد، روزی نبود که خبری از جنگ و درگیری با ضد انقلاب و گروهکهای تجزیهطلب یا تشییع جنازه شهیدی یا گرداندن جنازه ضدانقلابها در شهر نباشد. اولین تشییع جنازه شهیدی که شرکت کردم، مرداد سال ۵۸ بود. تشییع فرزند آیتالله رحمانی، فرمانده سپاه بیجار. فراموش نمیکنم که بنا به وصیتش دستهایش را از تابوت بیرون گذاشته بودند که عملاً به مردم بفهماند با دستان خالی به ملاقات خدا میرود و این برای من هشت ساله که اولین بار با مفهوم شهادت آشنا شده بودم، بسیار عجیب بود و این صحنه در ذهنم ماندگار شد. در همان ایام گاهی نیروهای سپاه را که به مأموریت میرفتند یا در شهر مانور میدادند، میدیدم. از ماندگارترین صحنهها، جوان رعنا و رشیدی بود که پشت ماشین آهوی سپاه، خدمه تیربار کالیبر ۵۰ بود. ابهت او و نحوه ایستادنش پشت تیربار برایم به یادماندنی است. بهرام گیچلو که دوست برادرم هم بود را از همان روزها اتفاقاً میشناسم؛ با وقار، مؤدب، محکم و مهربان. شاید یکی از بهانههایی که به سمت بسیج و سپاه میل پیدا کردم، ابهت او و سایر نیروهای سپاه بود. کردستان آبستن حوادث بسیاری بود و نقطهنقطه آن جنگ بود و درگیری با ضد انقلاب. با آنکه منطقه و اطراف شهر گاهی به واسطه حضور گروهکها ناامن میشد، اما نیروهای سپاه بیجار در سطح استان پراکنده بودند. خبرها را داشتم. برادرانم عضو افتخاری سپاه بودند و رفتوآمد به جبهه و منطقه داشتند. من هم خیلی زود وارد بسیج شدم. حاج بهرام مدتی در دیواندره فرمانده گردان و مسئول عملیات سپاه بود و بعد به کامیاران و سنندج و… رفت. اسم او و خبرهای او را میشنیدم. از سال ۶۴ که عضو سپاه شدم، بیشتر او را میدیدم. سال ۶۶ فرمانده عملیات و بعد قائممقام سپاه سقز شد. مقر تیپ الغدیر در سقز بود و این بهانهای شد تا بیشتر او را ببینم. مانند برادر بزرگتر و یک الگو، آوازه رزم و اخلاقش در میان نیروها زبانزد بود و این ارتباط باقی ماند تا امروز. حاج بهرام که حالا سردار سرلشکر پاسدار دکتر بهرام حسینی مطلق است در سوابقش فرماندهی لشکر قدس گیلان، فرماندهی عملیات قرارگاه ثارالله تهران، جانشین و فرمانده عملیات سپاه، فرماندهی سپاه سیدالشهدا، فرماندهی سپاه امام حسن البرز، فرمانده و ریاست دانشگاه دافوس سپاه، رئیس اداره امنیت و طرح و عملیات و جانشین معاونت عملیات ستاد کل نیروهای مسلح را داشت. با این حال، همیشه همان حاج بهرام صمیمی و مهربان و متواضع بود. وقتی که هیئت مذهبی رزمندگان بیجار را تشکیل داد، بزرگوارانه همه دوستان را با سلیقههای مختلف جمع کرد و این بنا را مدیریت نمود و منشأ خدمات بسیاری در بیجار شد، اما بیسروصدا و بیادعا.
