حجتالاسلام یوسفی و همراهانش با تداوم ارتباط مردمی و ترکیب خدمات فرهنگی و عمرانی، خدمت جهادی را به الگویی پایدار تبدیل کردهاند
جوان آنلاین: «جهادگر» واژهای است که در غبار زمان، معنای اصلی خود را در دلهای مشتاق بازیافته است. بسیاری در ابتدا با سودای کسب تجربهای نو و صفای باطن، کولهبار خود را میبندند و قدم در این مسیر میگذارند. اما آنچه در پایان این جاده انتظارشان را میکشد، تعالی و وارستگی است. آنها نه به دنبال دیده شدن هستند و نه سودای نام و نان دارند. برای این گروه از دلسوختگان، زمان، مال و تخصص، تنها ابزاری است برای گرهگشایی از کار هموطنان و پیشرفت ایران عزیز. حجتالاسلام مجید یوسفی، از جهادگران خستگیناپذیر خراسان جنوبی، نمونهای بارز از این جریان است. او معتقد است که ریشههای این درخت تنومند در مسجد آبیاری شده است. برای او، شیرینی گرهگشایی در روستاهای دورافتاده و دیدن لبخند رضایت مردم، از هر عبادتی شیرینتر است. روایتی که نشان میدهد، چگونه یک جرقه در دل مسجد، میتواند شعلهای برای ساختن آینده یک منطقه شود.
تاریخ پرفراز و نشیب ایران، همواره شاهد حضور بیادعای گروههای جهادی در لحظات سخت بوده است. از سیلابهای ویرانگر تا زلزلههای مهیب و فشارهای سنگین دوران جنگ. در گذشته، حضور جهادگران بیشتر واکنشی بود به حوادث. واکنشهایی شتابزده و گاهی کوتاه. اما امروز، الگوهای خدمت تغییر کرده است. گروههای جهادی اکنون از آن شتابزدگی اولیه فاصله گرفته و به سمت تخصصمحوری گام برداشتهاند. آنها دیگر فقط به دنبال حضور نیستند و با یک برنامهریزی درست، اصلاح زیرساختی را دنبال میکنند. مدل جدید خدمت، نگاه صفر تا صد به یک منطقه است. جایی که جهادگران با مطالعات دقیق و برنامهریزیهای بلندمدت، در اردوهای متوالی، نه تنها زخمهای آنی را التیام میبخشند، بلکه درپی حل ریشهای مشکلات هستند. این تغییر استراتژیک، از کمکرسانی مقطعی به توسعه پایدار، اکنون به الگوی اصلی جوانان مؤمن انقلابی در مسیر پیشرفت ایران تبدیل شده است.
مسجد، کانون پرورش روحهای بلند
وقتی به خراسانجنوبی سفر میکنید، در میان گردوغبار جادههای کویری و گرمای سوزان خورشید، هنوز هم چراغهایی روشن است که امید را زنده نگهمیدارد. این چراغها، همان مساجدی هستند که به کانون جوشش نیروهای جهادی بدل شدهاند. حجتالاسلام مجید یوسفی که تمام جوانی خود را در این مسیر وقف کرده است، از این خاستگاه چنین میگوید: «من کار جهادی را از مسجد الحسین (ع) بیرجند شروع کردم. حقیقت این است که کار و فعالیت در مسجد، نقش بسیار کلیدی و تعیینکنندهای در شکلگیری شخصیت من داشت. آن فضا، بستری بود که نگاه مرا به جهان تغییر داد.»
او که خود از طلاب سطح دو حوزه علمیه سفیران هدایت (مدرسه معصومیه) بیرجند است، با نگاهی به گذشته میافزاید: «این مسجد بود که مرا جذب تحصیل در علوم دینی کرد. مسجد الحسین (ع) بیرجند برای من صرفاً یک ساختمان نبود؛ یک مدرسه زندگی بود که امروز نیز بسیار ثمربخش و موفق عمل میکند.»
برای حاج آقایوسفی، جهاد از محله آغاز شد. او متولد دهه ۶۰ است، نسلی که با آرمانخواهی عجین شده است. او تعریف میکند که چگونه از همان ابتدای جوانی، با فعالیتهای داوطلبانه انس گرفت: «ابتدا فعالیتها در سطح محله خودمان بود؛ کارهایی که شاید کوچک به نظر میرسید، اما گامبهگام ما را برای کارهای بزرگتر آماده کرد. بعد از آن بود که دامنه فعالیتها به روستاها و بهویژه روستاهای محروم و مرزی خراسان جنوبی کشیده شد؛ جایی که محرومیت، چهرهای متفاوت از شهرها داشت.»
از آجرهای سازندگی تا نذرهای فرهنگی
فعالیت جهادی یک دوقطبی مقدس است که فرهنگ و عمران، این دو قطب را تشکیل میدهند. حجتالاسلام یوسفی معتقد است که بدون پیوند این دو، کار ناقص است. این جهادگر فعال میگوید: «کار جهادی را به دو بخش فرهنگی و عمرانی تقسیم کردیم و تلاش کردیم این دو را توأمان پیش ببریم. به عنوان مثال، در اردوها به یاد دارم که زمان نماز ظهر یا مغرب و عشا را به فعالیتهای فرهنگی و تبلیغی اختصاص میدادیم و در سایر ساعات روز، عملاً آستین بالا میزدیم و کار عمرانی را پیگیری میکردیم.»
این روحانی به یکی از خاطرات ماندگار خود در اواسط دهه ۹۰ اشاره میکند که نشاندهنده هوشمندی جهادگران در شناخت نیازهای واقعی مردم است: «خاطرم است که برای اجرای یک برنامه فرهنگی به روستای «خاکک» از توابع درح رفته بودیم. در ظاهر هدفمان فرهنگی بود، اما وقتی به عمق نیاز مردم روستا نگریستیم؛ احساس شد این منطقه بهشدت به زیرساختهای عمرانی نیاز دارد. این شد که تصمیم گرفتیم بمانیم و کار را دنبال کنیم.»
او ادامه میدهد: «ما در آن روستا به صورت مستمر سه سال با اهالی در ارتباط بودیم. این استمرار، مهمترین اصل جهاد واقعی است. خدا را شکر که در این سالها توانستیم با همافزایی همه، همه اهالی روستا را به سفر پیادهروی اربعین اعزام کنیم. این اتفاق، برای من شیرینترین تجربه دوران زندگیام بود.»
نکته قابل توجه در حکایتهای حاج آقا یوسفی، نقش همسر اوست. او با لبخندی که حکایت از احترام و قدردانی دارد، میگوید: «بعد از ازدواج، همسرم نیز همراه من شد. او در کارهای جهادی کنارم بود و حضورش در اردوها، نه تنها باری از دوش من برمیداشت، بلکه برای همه انگیزه بود. ایشان برای بانوان روستا برنامههای فرهنگی و مشاورههای تخصصی داشتند و قلم بسیار خوبی که در نویسندگی دارند، باعث شد تا رویدادهای این اردوها ثبت شود.»
این روحانی جهادگر در بخش دیگری از صحبتهایش به اهمیت تبیین دستاوردها اشاره میکند: «یکی از کارهای فرهنگی که همیشه بر آن تأکید داشتم، بحث تبیین دستاوردهای انقلاب اسلامی بود. مکرراً میدیدم که بزرگان روستاهای مختلف میگفتند قبل از انقلاب، هیچکس سراغی از روستاهای جنوب خراسان نمیگرفت. این تبیین حقیقت، امید را در دل مردم زنده نگه میداشت.»
