۱۳:۰۰ – ۲۲ تير ۱۴۰۵
جنگ اتفاقی نیست که یکباره معادلات را بهم بریزد. جنگ تقابلی است. تقابلی در بدن که ناگهان مثل جوش سرسفید بیرون میزند.
باشگاه خبرنگاران جوان – یادم است یکبار مادرم با همان بیخیالی اش نسبت به جنگ رفت پیش خاله هایم. وقتی برگشت به برادرم گفت هرچه دبه در خانه داریم آب کند. آن یکی برادرم مأمور شد برود از نانوایی نان خشک بخرد. جنگ میخواست روتینها را بهم بریزد. دقیقاً همین را میخواست. تازه داشتم میفهمیدم بهم ریختن روتینهای زندگیمان، برهم خوردن شادی هایمان، غمبار شدن شانه هایمان… همینها دقیقاً خواست دشمن است.
فهمیدم دارم اشتباه میکنم. فهمیدم قرار نیست از جنگ بترسم و ازش غول درست کنم. فهمیدم آرایش جنگی همین زندگی معمول مان است، البته اگر آنطور که خدا خواسته انجامش دهیم. نه آنطور که شیطان و به تبع اسرائیل میخواهد. آرام شده بودم.
قبلاً شنیده بودم که درمیان روضهی اباعبدالله، امام زمان عنایتی میکنند تا قلبهای مومنین از هم شکافته نشود! از یک جایی به بعد در روضه ناگهان آرام میشوی. حالا حسام همین بود. امام زمان عنایتی کردند بر قلبهایمان والا معلوم نبود غم ازدست دادن بزرگمان چه بلایی بر سرمان آورد.
